قاصدون

آدرس سايت
با سلام خدمت خوانندگان محترم تنها از طریق آدرس زیر به سایت قاصدون دسترسی خواهید داشت، لذا فقط با این آدرس وارد سایت شوید: ghasedoon.ir
آخرين نظرات
قاصدون در تلگرام و آپارات
خبرنامه سايت

ايميل خود را وارد کنيد:

روش عضویت در خبرنامه

۱۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «هزار و یک نکته علامه حسن زاده» ثبت شده است

علامه حسن زاده آملی:

در اول رساله کریمه هدایتنامه آمده است که:

🔸تمامى حروف که حق عزّ شأنه، به آدم آموخته و مجموع فرزندان آدم از عرب و عجم و ترک و هند و غیره به آن سخن مى ‏گویند، سى و دو حرف است، و آن این است:

🔅«ا ب ت ث ج ح خ د ذ ر ز س ش ص ض ط ظ ع غ ف ق ک ل م ن و ه ى پ چ ژ ک». 


و هیچ طایفه ‏اى از بنى ‏آدم به تمامى این حروف سخن‏گو نیستند إلّا اهل فارس، که به لغت‏ عرب‏ و لغت اصلى خود درهم آمیخته سخن مى ‏گویند.


*** (و ما میبینیم حتی برخی کشورهای شرقی با اینکه دارای الفبای بسیار زیاد هستند، اما اصوات تشکیل دهنده الفبایشان، به سی و دو حرف نمی رسد.)

من فرصت را اینجا غنیمت مى‌شمرم و طلاب علوم دینى را که مانند خود من بکمال علم نرسیده بر حذر مى‌دارم که هرگز سوء ظن به بزرگان علماى دین نبرند که کمترین کیفر این عمل محرومیت از فیض علوم آنها هست. زهى شقاوت که کسى به بزرگان علماى دین بدبین باشد و سخنان آنان را به بى‌اعتنایى نگرد.

اگر در آیات و روایات وارده درباره جوان دقت کنیم به این مطلب بسیار مهم دست می یابیم که ممکن است شخصی از نظر سِنّی جوان باشد اما از نظر قرآن پیر و فرتوت، و یا شخصی از نظر سنّی پیر و فرتوت باشد و اما از نظر قرآن جوان. برای پیگیری این مطلب، نظرتان را به نکته ای از کتاب هزار و یک نکته حضرت علامه حسن زاده آملی جلب می کنیم:

" هر وقت به یاد اویى جوانى، 

الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنة. 

اذْ أَوَی الْفِتْیَةُ إِلَی الْکَهْفِ فَقالُوا رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَ هَیِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً (کهف-11)

ترجمه: و به یاد بیاور آن زمان که آن جوانان به غار پناه بردند و گفتند: پروردگارا، به ما از نزد خویش بخشایشی ارزانی دار و برای ما در کارمان رشد را فراهم ساز.

فى الکافى عن الصادق (ع) انه قال لرجل ما الفتى عندکم فقال له الشاب فقال: لا، الفتى المؤمن ان اصحاب الکهف کانوا شیوخا فسماهم الله فتیة بایمانهم.

ترجمه: در کتاب کافی از امام صادق نقل شده است: امام صادق به مردی فرمودند: نزد شما چه کسی جوان است؟ آن مرد در جواب گفت: شابّ (کسی که از نظر سنّی در سنین جوانی است)، امام صادق فرمودند: خیر، جوان مؤمن است. اصحاب کهف (از نظر سنّی) پیر بودند، اما خداوند در قرآن به خاطر ایمانشان آنها را جوان نامید.

و العیاشى عنه (ع) مثله الا انه قال کانوا کلهم کهولا و زاد من آمن بالله و اتقى فهو الفتى (تفسیر الصافى)
ترجمه: عیاشی نیز از امام صادق همین حدیث را نقل کرده است اما (بدین صورت): که امام صادق فرمودند: همه ی اصحاب کهف (از نظر سنی) سالخورده و پیر بودند، اما هر کس ایمان به خدا آورد و تقوا پیشه کند او جوان است.

در دفتر دل در این معنى گفته‌ایم:

به بسم الله الرحمن الرحیم است 
که آن اصحاب کهف است و رقیم است 
بیا در کهف قرآن اى برادر 
به بین احوال انسان را سراسر

از این گنجینۀ سرّ الهى 
به وسع خویش یابى هر چه خواهى 
چو قدر خویشتن را ناشناسى 
به نعمتهاى ایزد ناسپاسى 
گمانم اینکه از فتیه چو خوانى 
مر آنان را جوانانى بدانى 
و لیکن گوش دل بگشا زمانى 
شنو از غائص بحر معانى 
امام صادق آن قرآن ناطق 
که فتیه بوده‌اند پیران صادق 
ولى از قدرت روحى ایمان 
بقرآن وصفشان آمد جوانان 
بیا پیر جوان مى‌باش اى پیر 
بیا روشن روان مى‌باش اى پیر 
تو هم اصحاب کهفى و رقیمى 
چو بسم الله الرحمن الرحیمى

همنشین از همنشین خو میگیرد و بدان شناخته می شود، خوشا به حال آنکه مصاحب حق تعالی است و به قول فصیح لبید بن ربیعه صحابی: والمرء یصلحه القرین الصالح.

منبع: هزار و یک نکته، نکته 276، حضرت علامه حسن زاده آملی

شیخ بزرگوار ابن سینا در قانون فرماید:

یخ را در آب حل نکنید و نخورید که به اعصاب و مزاج سخت آسیب می رساند و اگر در جوانی طبیعت بدن با او دفاع کند، بالأخره پس از بالا آمدن سنّ، آن یخ کار خودش را می کند و دست بردار نیست. و چون بخواهید آب سرد بنوشید آب را در جوار یخ سرد کنید.

منبع: هزار و یک نکته، حضرت علامه حسن زاده آملی، نکته 548

در کتاب هزار و یک نکته حضرت علامه حسن زاده آملی آمده است:

"قرآن کریم درباره یونس پیغمبر علیه السلام فرمود: (و لولا انه کان من المسبحین للبث فی بطنه الی یوم یبعثون) (1)، پس اگر حجتی الهی را در ظَهر ارض(2)، عمری دراز باشد، چه جای استبعاد و استیحاش؟ لذا آیه مذکور در امتداد غیبت امام زمان حجه ابن الحسن عسکری علیه السلام تمام و کمال است."(3)

پی نوشتها:

1. سوره صافات، آیه 143 و 144 (ترجمه آیه: اگر یونس از تسبیح کنندگان نبود، تا روز قیامت در شکم نهنگ باقی می ماند.)

2. ظهر ارض= روی زمین

3. حضرت علامه حسن زاده آملی - هزار و یک کلمه - نکته 236

برای بیدار شدن از خواب، دستوری آسمانی از یکی از آیات قرآن کریم رسیده است. این مطلب را از کتاب شریف هزار و یک نکته حضرت علامه حسن زاده آملی نقل می کنیم و سپس به ترجمه روایات می پردازیم:

"ساعت زنگی:

آخر سوره مبارکه کهف (قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ یُوحَى إِلَیَّ أَنَّمَا إِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَن کَانَ یَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا یُشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا) (1) فی مجمع البیان للطبرسی: قال ابو عبدالله علیه السلام: ما من احد یقرأ آخر الکهف عند النوم الا تیقِّظ فی الساعه التی یریدها، و فی تفسیر الصافی للفیض:فی الکافی عن الصادق علیه السلام ما من عبد یقرأ آخر الکیف عند النومه الا تیقظ فی الساعه التی یرید." (2)

در مجمع البیان جناب طبرسی آمده است:

امام صادق علیه السلام فرموده اند: احدی نیست که آیه آخر سوره کهف را بخواند، مگر اینکه در ساعتی که میخواهد بیدار می شود.
در تفسیر صافی فیض کاشانی آمده است:
در کافی آمده است که امام صادق علیه السلام فرموده اند: بنده ای نیست که آیه آخر سوره کهف را هنگام خوابیدنش بخواند، جز اینکه در ساعتی که می خواهد بیدار می شود.

حضرت علامه حسن زاده آملی در پایان میفرمایند:

"راقم کسی را می شناسد که با این دستور آسمانی، نیت ساعتِ تیقظ می کرد و حتی جعبه یعنی آلت ساعت را بدان میزان می کرد." (3)

در نکته 253 کتاب هزار و یک کلمه حضرت علامه حسن زاده آملی آمده است:

"اگر به راستی تشنه شدی آب برایت میفرستند، صابر باش که اگر دیر شود، مسلما دروغ نخواهد شد، مجرب است. علاوه کسانی که دیر میگیرند، بهتر و پخته تر می گیرند و وجه آن با تدبر معلوم می گردد." عارف رومی گوید:

حکمت حق در قضا و در قدر

کرد ما را عاشقان یکدگر

تشنه می نالد که کو آب گوار"

آب می نالد که توان آب خوار؟

آب کم جو تشنگی آور به دست

تا بجوشد آبت از بالا و پست

در دیوان حضرتش آمده است:

تشنه به سوی آب و خود تشنه تشنه است آب

گدا خدا خدا کند، خدا گدا گدا کند

***

لذا طلب صادق باید.

باسم الله خیر الأسماء وقتى این شوریده را شور و نوایى بود و به زبانى که داشت می ‏گفت:
اى که مرا بدین حسن و بها آفریده ‏اى و چنین جمال و جلال داده ‏اى، مرا به سوى خود بدار.
اى که همه از تو پدید آمدند و به فرمان تو در کارند و در راه خود استوارند این آفریده‏ ات را در کار و راهش هشیارى و استوارى ده.
اى که خورشید را چراغ ایوان این جهان و ماه را شمع شبستان آن گردانیدى، دیدگانم را به نور جمالت فروغ ده و دلم را از تاریکى نادانى برهان.
اى که قندیلهاى ستارگان را در سقف این گنبد مینا چنین آراستى، قندیل قلبم را آویخته به محبت ذات پاکت بدار.
اى که چشم و گوش و دل و زبانم داده ‏اى، نعمت دیدار خود عطایم فرما.
اى آفریدگارم دستم را بگیر تا تنها تو را بینم و سخن تو را بشنوم و دل به تو بازم و زبان را به یاد تو گویا سازم.
اى آفریدگارم خواهم بگویم نمى‏ دانم چه بگویم و خواهم بجویم نمى ‏دانم چه بجویم اینقدر دانم که باید گویاى تو و جویاى تو بود.
اى آفریدگارم طبیب براى دردمندان است اگر تو دردم را دوا نکنى و امیدم را روا نکنى به کجا روم.
آفریدگارم چگونه آفریننده از آفریده غافل است و از وى دور، مرا در حضور بدار و بیداریم ده. اگر آفریننده را خواب در رباید نگهدار آفریده کیست؟ دانم که تو را خواب و پینگى ناید، خواب و خوراک در تو راه ندارد و هر که را خواب و خوراک کمتر است به تو نزدیکتر است، مرا با خود نزدیک گردان. تو دومى ندارى تنهایى مرا به تنهایى خوى ده تا رنگ تو گیرم که تو خوبى و باید به خوبى تن درداد.
آفریدگارا براى خودم نابودى نمى ‏بینم و هستم که هستم و هستم که هستم که «تا» و «الى» و «حتى» با بودم سازگار نیست، یاریم فرما تا در این کشتزار پاک بلد طیّب تخم نیکبختى براى ابدم بکارم، و در این بازار گرم "رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله" سرمایه ‏اى تحصیل کنم که به کارم آید.
آفریدگارا در این دل شب با تو عهد بستم که دهن به هرزه نگشایم، و سخن بیهوده نگویم و در هر کارى جز خشنودى تو نخواهم و در هر حال جز راه تو نپویم.
آفریدگارا من جهان را دریاى بیکرانى مى ‏بینم و خودم را موجى از دریا، وه چه دریایى و چه دریایى، وه چه موجى و چه موجى، اینهمه افواج امواج چه مى ‏کنند مرا به زبان آنها آشنایى ده و مرا از من رهایى ده. خوشا آنانکه نه جهان مى‏ بینند نه امواج.
آفریدگارا جانم را به سوز و گداز بدار و زبانم را به راز و نیاز.
آفریدگارا من کیستم من چرا از خود مى ‏ترسم از کى بپرسم من کیستم جز تو کیست تا حل این معمّا کند و این گره بسته را واکند.
آفریدگارا از پشه آنقدر اندیشه دارم که از پیل، و از مور آن اندازه که از اژدهاى دمان، و از کرم شب‏ تاب همان که از آفتاب، چیست که عجیب نیست؟ رستنی ها همه حیرت ‏آور، حیوانات همه مهیب، کوهها همه عجیب، دریاها همه سهمگین، ستارها همه دلربا و جانفزا، اینهمه از کجا پیدا شدند اصلشان چه قدر زیبا خواهد بود و چقدر بزرگ و توانا خواهد بود؟ همه علمند و شعور، همه هشیارند و بیدار، همه در زمزمه مدح و ثناى تو، همه سر به آستان تو نهاده ‏اند این چه شوکت و سلطنت است و این چه جبروت و عظموت؟
آفریدگارا جسم و جانم داده ‏اى، گوش و زبانم داده‏ اى، نطق و بیانم داده‏ اى، ندانم چى به من نداده‏ اى، توفیقم ده تا اینهمه نعمتها را کفران نکنم، چه از شکر آنها عاجزم و کسى از عهده شکرت برنمى‏ آید.
الهى به نیروى خرد دریافتم که شیرین‏تر از کلام تو کلامى نیست سرّم را به اسرار آن آشنا گردان.
آفریدگارا پادشاهى تو را نتوان به سلطنت و قدرتى تمثیل کرد که اینها سایه ‏اند، هرکه با پادشاه نزدیک‏تر است خشیت او بیشتر است، به عظمت پشگان و مورچگانت سوگند مى ‏دهم که خشیتم ده. اى که یحیى را در صبا حکم بخشیدى‏ و درباره او فرموده‏ اى: "و آتیناه الحکم صبیا"، و عیسى را در کودکى گویا کرده ‏اى که "انى عبد الله" گفت حسن بن عبد الله چهل و چهار ساله را حکم و زبانى ده.
آفریدگارا غبطه فرستادگانت را مى ‏خورم که وقف تو بودند، و از ملائکه عالین لذّت مى ‏برم که مات تواند این آفریده را به خود واقف گردان تا وقف تو و مات تو شود.
آفریدگارا تو پاکى و پاکانت به سویت راه دارند یاریم کن تا همواره تن و جانم پاک باشد.
آفریدگارا جهان را بهشت مى ‏بینم و از زیبایى آن لذت مى ‏برم جمال تو که جهان آفرینى تا چه اندازه دلنشین خواهد بود.
آفریدگارا مى‏ بینم که همه چشم گشوده ‏اند و مرا مى ‏بینند و از من آگهى دارند از روى آنها شرم دارم تا چه رسد از روى تو.
آفریدگارا مرا به سجده‏ هاى طولانى مدد فرما و شب زنده داریم ده که نواى سحر دلسوختگان از نغمه ‏هاى مرغان بهشتى گیراتر است.

شیخ سعد الدین حموى سوار بود و به رودخانه رسید و اسب از آب نمى‏ گذشت، امر کرد که آب را تیره ساختند و به گل آلوده کردند و اسب در حال بگذشت. فرمود:

تا خود می دید از این وادى عبور نمى‏ توانست کرد. (1)

به قول جناب مولوی:

هر قبله ای که بینی بهتر ز خود پرستی


پی نوشت: 1. هزار و یک نکته، نکته 141

يا من لا يفد الوافدون علي اکرم منه و لا يجد القاصدون ارحم منه
کپی و نشر مطالب سایت قاصدون بلامانع است