قاصدون

آدرس سايت
با سلام خدمت خوانندگان محترم تنها از طریق آدرس زیر به سایت قاصدون دسترسی خواهید داشت، لذا فقط با این آدرس وارد سایت شوید: ghasedoon.ir
آخرين نظرات
قاصدون در تلگرام و آپارات
خبرنامه سايت

ايميل خود را وارد کنيد:

روش عضویت در خبرنامه

۴۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «علامه» ثبت شده است

توصیه ای غذایی به نقل از علامه حسن زاده آملی:

بدان که اطباء با هم خوردن این غذاها را منع کرده اند:

🔸 ماست با ماهی
🔸 همه ی ترشی ها با ماست
🔸 سویق (آرد نرم جو و گندم) با برنج
🔸 انگور با کله پاچه
🔸 انار با هریسه (حلیم)
🔸 سرکه با برنج
🔸 ماست با تربچه
🔸ماست با گوشت مرغ خانگی
🔸 آب چاه با آب رودخانه.

علامه حسن زاده آملی:

بدان که باید تخم و ریشه سعادت را در این نشئه، در مزرعه دلت‏ بکارى و غرس کنى. این‏جا را دریاب، این‏جا جاى تجارت و کسب و کار است، و وقت هم خیلى کم است. وقت ‏خیلى کم است و ابد در پیش داریم.

این جمله را از امیرالمؤمنین علیه السلام عرض کنم، فرمود: «ردوهم ورود الهیم العطاش‏»، یعنى شتران تشنه را مى ‏بینید که وقتى چشمشان به نهر آب افتاد چگونه مى‏ کوشند و مى ‏شتابند و از یکدیگر سبقت مى ‏گیرند که خودشان را به نهر آب برسانند، شما هم با قرآن و عترت پیغمبر و جوامع روایى که گنج‏ هاى رحمان ‏اند این چنین باشید. بیایید به سوى این منبع آب حیات که قرآن و عترت است. وقت ‏خیلى کم است و ما خیلى کار داریم.

امروز و فردا نکنید. امام صادق علیه السلام فرمود: «اگر پرده برداشته شود و شما آن سوى را ببینید، خواهید دید اکثر مردم به علت تسویف، به کیفر اعمال بد این‏جاى خودشان مبتلا شده‏ اند .» تسویف یعنى سوف سوف کردن، یعنى امروز و فردا کردن، بهار و تابستان کردن، امسال و سال دیگر کردن. وقت نیست، و باید به جد بکوشیم تا خودمان را درست ‏بسازیم.

شعری بی نظیر از حضرت علامه حسن زاده آملی در مدخ و منقبت حضرت خاتم انبیا صلی الله علیه و آله که بدون نقطه است:

محمود مسلم ملائک

امّار مطاع در ممالک

هم سالک و هم سلوک و مسلوک

او مالک و ماسواه مملوک

هر حکم که داد هر دل آگاه

سر لوحه حکم اسم الله

اسمی که در او دوای هر درد

اسمی که روای مرئه و مرد

اسمی که مراد آدم آمد

اسمی که سرود عالم آمد

سوداگر اگر در او دل آسود

سودا همه سود دارد و سود

مر  همدم کردگار عالم

کی هول و هراس دارد و همّ

دل در حرم مطهر او

گل گردد و هم معطّر او

هر دل که ولای وصل دارد

همواره هوای وصل دارد

موسی که هوای طور دارد

کی دل سر وصل حور دارد

ای وای مر آدم هوس را

دل داده کام سگ مگس را

در وصل صمد رسد رصدگر

در اسم احد رود سراسر

درگاه سحر مراد سالک

دادار دهد علی مسالک

لوح دل آملی اوّاه

دارد صور ملائک الله

حضرت علامه حسن زاده آملی: 

آن که در اعضاء و جوارح آشکار و پنهانش به خوبی عمیق و دقیق شود و به ویژه اگر در علم شریف تشریح دست داشته باشد، هر یک را با صنعی پیراسته و اندازه ای بایسته و شکلی شایسته و زیبایی ای دلخواسته و نظمی آراسته به شگفتی تمام تماشا می کند، و به یقین اذعان می نماید بِه از آن که هستند تصوّر شدنی نیست.

 آن گاه هر فعلی از افعال خود را به قوّه ای خاص و عضوی به خصوص اِسناد دهد. و گاهی در مقام اسناد بدان ها اشارت کند که مثلاً: با این دو دیده ام و شنیده ام، و دست بر چشم و گوش خود نهد، و در عین حال با اندک التفاتی اعتراف کند که هیچ یک در فعل خود استقلال وجودی ندارد، چنان که مرده ای را می نگرد که همه ی اندام او به جای خوداند، ولی آثار زنده ندارند، بلکه پس از چندی از یکدیگر گسیخته شوند و زیبایی خود را از دست دهند و تباه گردند، به حدّی که آن پیکر سبب انس و الفت، موجب خوف و نفرت شده است. لذا ایجاد افعال و آثار را از دیگری یابد، و میان ایجاد و اِسناد فرق گذارد، که ایجاد از گوهری به نام نفس و روح است و اِسناد به قُویا و اعضاء، و کثرتش را به یک وحدت استوار، و در فعل به اختیار یابد، نه کثرتی که یکی جابر و دیگران مجبورند، بلکه یکی رب و دیگران مربوبند. و نه کثرتی که هر یک متفرّد در افعال و ممتاز و منحاز از دیگری به استقلال است، بلکه یکی مطلق و دیگران مقیّد و شئون اویند. و نه وحدتی که منکر کثرت و مجالی و مظاهر نفس شود، زیرا که ربّ بی مظاهر را معنی نبود.

لاجرم وجود اعضاء و قوا را به لغو و فضول نسبت نکند بلکه حق داند و با نبودن یکی از آن ها نفس را در کارش مختل یابد، امّا وحدت در کثرت و کثرت در وحدت بیند، وحدتی قاهر و محیط و کثرتی مقهور و محاط.

پس سفری از خود به نظام احسن هستی کند، و به توحید حقیقی قرآنی که غایت آمال عارفان است رسد، و به لطیفه ی «بِحَولِ للهِ وَ قُوَّتِهِ» در مقام ایجاد، و «اَقُومُ وَ اَقعُد» در مرتبت اِسناد پی برد.

و از این جا جبری را به افراط و تفویضی را به تفریط ژاژخای یابد، و حکم عدل امر بین الامرین را بر جان و دل نشاند، و به حق بودن کلمات نوری وجودی و قیام آن ها به ربّ مطلق و معیّت قیّومیّه ربّ مطلق بر آن ها آگاه گردد، و به سرّ «الحمد للهِ رَبِّ العَالَمِین» واقف، و به معرفت اثر بسیار بسیار نفیس: «مَن عَرَفَ نَفسَهُ عَرَفَ رَبَّه » عارف شود.

احمد بن اسحق مى گوید: خدمت امام هادى علیه السلام نوشتم که نظر مبارکشان در مورد دیدن خداوند متعال چیست؟ زیرا این مساله مورد اختلاف مردم است.

امام علیه السلام در جواب مى نویسد: دیدن چیزى ممکن نیست ، مگر آنکه میان آن چیز و بیننده ، هوا فاصله باشد و اگر هوایى نباشد و نیز نور هم نباشد، دیگر دیدن امکان ندارد و اگر بگوییم خداوند را مى توان دید، لازمه اش آن است که خداوند را به دیگر مخلوقات تشبیه کرده باشیم . 

وبلاگ قاصدون حادثه اسفبار منا را به مسلمانان عزیز تسلیت عرض می کند.

الهی ، خانه کجا و صاحب خانه کجا ؟ طائف آن کجا و عارف این کجا ؟ آن را سفر جسمانی است و این روحانی ؛ آن برای دولتمند است و این برای درویش ؛ آن اهل و عیال را وداع کند و این ماسوا را ؛ آن ترک مال کند و این ترک جان ؛ سفر آن ماه مخصوص است و این را همه ماه ، و آن را یک بار است و این را همه عمر ؛ آن سفر آفاق کند این سفر انفس ؛ راه آن را پایان است و این را نهایت نبود ؛ آن می رود که برگردد و این می رود که از او نام و نشانی نباشد ؛ آن فرش پیماید و این عرش ؛ آن مُحرِم می شود و این مَحرَم ؛ آن لباس احرام می پوشد و این از خود عاری می شود ؛ آن لبّیک می گوید و این لبّیک می شنود ؛ آن تا به مسجدالحرام رسد و این از مسجد اقصی بگذرد ؛ آن استلام حجر کند و این انشقاق قمر ؛ آن را کوه صفاست و این را روح صفا ؛ سعی آن چند مرّه بین صفا و مروه است و سعی این یک مرّه در کشور هستی ؛ آن هروله می کند این پرواز ؛ آن مقام ابراهیم طلب کند و این مُقام ابراهیم ؛ آن آب زمزم نوشد و این آب حیات ؛ آن عرفات بیند و این عَرَصات ؛ آن را یک روز وقوف است و این را همه روز ؛ آن از عرفات به مشعر کوچ کند و این از دنیا به محشر ؛ آن درک منا آرزو کند و این ترک تمنّا را ؛ آن بهیمه قربانی کند و این خویش را ؛ آن رمی جَمَرات کند و این رجم هَمَزات ؛ آن حلق رأس کند و این ترک سر ؛ آن را « لا فُسوقَ و لا جِدالَ فِی الحَجّ » است و این را « فی العمر» ؛ آن بهشت طلبد و این بهشت آفرین ؛ لاجرم آن حاجی شود و این ناجی ؛ خنک آن حاجی که ناجی است!

ار نباشد سوز دل را چه سودى داشتن

‏ بهر امید ثمر باید شجر را کاشتن

‏ سینه مى باید بود گنجینه اسرار حق

‏ ور نه انبانى در او اوهام را انباشتن

‏ نور دانش بینش ذاتست و تو گرد آورى

‏ آنچه را در عاقبت مى بایدش بگذاشتن

‏ مردمى چبود بنزد مردم دانا سرشت‏

 پرچم علم و عمل را بى ریا افراشتن

‏ خر دلى شر را به خیر محض چون دارى روا

 بدگمانى را چرا در کار حق انگاشتن

‏ مهر مهرویان حسن را دین و آیین است و بس

‏ کفر باشد مهر مهرویان ز دل برداشتن‏

سه مطلب زیر از سه کتاب حضرت علامه حسن زاده آملی درباره نظریه تکامل داروین است:

1. کتاب هزار و یک نکته، نکته 845:

قبل از جنگ بین الملل اول، یکى از علماى آمریکائى از جرجى زیدان به توسط کاغذى پرسیده بود که علماى مسلمان‏ در نظریه داروین چه مى‏ گویند؟ و این سؤال براى علماى مصر فرستاده شد. یکى از آنان جوابى فرستاد و سائل اظهار تشکر کرده، وعده داد جواب او را به انگلیسى ترجمه و منتشر کند.

جواب عالم این بود که نظریه داروین حدسى بیش نیست، و به أدله تأیید نشده. یکى از علماى آلمان عین ادله داروین را ذکر کرده و آن را دلیل تقهقر انسان و مسخ او به میمون دانسته، هیچ بعید نیست که مردى پس از داروین ظاهر شود و ادله او را باطل کند. با اینکه ما تعقل نمیکنیم اگر افراد انسان از زمین بر افتد، انواع بوزینه که از هزاران سال پیش تا کنون موجود بوده و تغییرى نکرده ‏اند این همه اختراعات بشرى و علوم و ادب او را استخراج کنند. اگر عقیده داروین به طور قطع ثابت میشد ما مجبور بودیم ظاهر آیات را طورى تأویل کنیم که با محسوسات و معقولات موافق گردد اما چنین نیست.

نویسنده گوید: پس از داروین‏، آثار انسانى را در اعماق زمین یافته‏ اند، از هشتاد هزار سال پیش از این و بیشتر، و منتها مدتى که داروین‏ معتقد بود سى هزار سال است و این کشف فرضیه داروین‏ را باطل مى‏ کند، چون آنزمان که انسان موجود بود بر حسب این کشف، قبل از دوره میمون است. کسانیکه در فلسفه قدیم بنى نوع انسان را قدیم زمانى میدانستند آدم را به نوع تأویل میکردند یا انسان کامل. و کسانى که امروز جمع بین قول داروین‏ و عقاید دینى میکنند همین را میگویند. گوریلا و شمبانزه همین ‏اند که هستند و همینگونه اولاد خواهند آورد و هرگز اختراعات امروزه انسان را نخواهند یافت.

این مطلب را از یادداشتهاى مخطوط مرحوم استاد علامه شعرانى نقل کرده ‏ایم. کلمه حدس بمعنى دارج و رائج عرف عام آنست نه به معنى مصطلح ارباب معقول. و یکى از کشف آثار انسانى در نکته 557 گفته شد. و در رد داروین کتابها نوشته ‏اند.

2. کتاب هزار و یک نکته، نکته 557:

روزنامه اطلاعات تاریخ 16/ 2/ 1332 ه ش مطابق 22 شعبان 1372 ه ق:

لیما- یونایتدپرس- دیروز از طرف اداره باستان شناسى کشور پرو اعلام شد که عده ‏اى از دانشمندان باستان شناس آن کشور، ضمن کشفیات و حفر آثار قدیمه جنگلهاى «اکوراکو» واقع در 155 کیلومترى لیما اسکلت یک انسان عظیم الجثه ‏اى را پیدا کرده‏ اند که طول قد آن نه پا و نیم مى ‏باشد. ساختمان استخوان‏ بندى این اسکلت به اندازه‏ اى قوى و محکم است که پس از چندین هزار سال که زیر مقدار زیادى سنگ و خاک بوده مع ذلک آسیبى بدان وارد نیامده است.

دانشمندان باستان شناسى پرو معتقدند که اسکلت مزبور متعلق به انسان ششصد هزار سال تا یک میلیون سال قبل بوده است. با اظهار نظر این دانشمندان فرضیه «داروین‏» مبنى بر این که انسان از نژاد میمون است باطل گردیده است زیرا در اسکلت جدید هیچگونه علامتى که حاکى از آثار اسکلت میمون باشد مشاهده نشده است.

تقریبا یک سال قبل یک ظرف قدیمى در همین جنگل کشف شد که مربوط به یک میلیون سال قبل بوده است. این ظرف از سنگ ساخته شده بود و وزن آن به بیست و پنج کیلو مى‏ رسید. پایان.

3. انیس الموحدین، پاورقی، صفحه55:

در این اواخر، طبیعیین در دنیا در مقابل الهیین طغیان فراوان کرده ‏اند و جمعى از آنها نظریه داروین‏ انگلیسى را دست آویز کرده و هیاهوى شدید برپا نمودند، در صورتى که نظریه وى ربطى با مرام آنها نداشت، ولى اخیرا بطلان نظریه داروین‏ درباره انسان بر دانشمندان دنیا واضح گشت و محقّق شد که انسان میلیونها سال قبل از میمون در دنیا وجود داشته است. بعضى از دانشمندان کشف کرده ‏اند که انسان یک میلیون سال قبل در دنیا بوده، در صورتى که میمون 700 هزار سال قبل بوده و اخیرا نیز دانشمندان دیگر کشف نموده‏ اند که بشر چهارده میلیون سال پیش بوجود آمده است؛

پس از محمد بن زکریاى رازى، شیخ بزرگوار ابو على حسین بن على بن سینا در بخارا ظاهر شد و چون بر حکماى سلف تفوق یافت به شرف الملک شیخ رئیس ملقب گردید. این دانشمند بزرگ داراى مؤلفات بسیار است، از آن جمله کتاب قانون در طب است که در همه فرنگستان بعد از جنگ صلیب و بیدارى ملل فرنگ از خواب جهل، طب منحصر به طب ابن‏ سینا بود و کتاب قانون وى را در تمام مدارس تدریس مى ‏کردند و به زبان لاتینى شرحها بر آن نوشتند. و با این‏که هزار سال از عمر این کتاب مستطاب مى‏ گذرد هنوز به قوت و متانت خود باقى است و چون شفاء و اشاراتش از کتب درسى حوزه‏ هاى علمیه است و چنان‏که در مقاله مطبوع در کتاب اخلاق پزشکى‏ گفته‏ ایم سه تن از اساتیدم که هر یک از ستارگان فروزان قدر اول آسمان علوم و معارف بوده ‏اند، قانون طب بو على را تدریس مى‏ فرمودند و این کمترین آن را از محضر اعلاى علامه حاج میرزا ابو الحسن شعرانى فرا گرفته است.

(1 شهریور سالروز ولادت شیخ الرئیس ابن سینا و روز پزشک)

متن زیر پاسخ به دو سوال درباره پیوند اعضاء است که در رساله "تشریح و آناتومی" حضرت علامه حسن زاده آملی آمده است:

روزى در محضر اعلاى استاد بزرگوار جناب آیة اللّه حاج میرزا ابو الحسن رفیعى قزوینى- رفع اللّه درجاته- بحث از پیوند اعضاء به انسان مسلمان به لحاظ عمل پزشکى پیش آمده است که‏ چون عضوى از بدنى جدا شده است آن عضو میته و متصف به احکام میته است و عضو میته نجس است، چه عضو بدن مسلم باشد و چه کافر، و چه عضو حیوان نجس العین باشد و چه غیر آن، و حال این که نمازگزار نمى ‏تواند با محمول نجس- یعنى با عضو پیوند داده- نماز بخواند.

در مسأله یازدهم فصل شرائط لباس مصلّى از کتاب العروة الوثقى گوید:

 «استصحاب جزء من أجزاء المیتة فی الصلوة موجب لبطلانها و إن لم یکن ملبوسا»؛

و همچنین با دیگر مسائل متفرع بر میته چه باید کرد؟

حلّ آن به این واقعیّت منتهى شده است که چون نفس مسلمان آن عضو پیوند شده را جذب کرده است و تصرّف نموده است، عضو حىّ جزء بدن او مى‏ شود، و مانند سایر اعضاء، حىّ به حیات بدن است و دیگر اطلاق میته بر آن عضو صادق نیست.

نگارنده گوید که مطلب فوق در جواب سؤال از پیوند اعضاء کلامى کامل و در غایت اتقان است.

 و لکن سؤالى دیگر در اصل جواز قطع اعضاء پیش مى ‏آید زیرا که در شرع از مُثله انسان، بلکه حیوان نهى شده است.

در نهج البلاغه و در بسیارى از جوامع و مصادر روائى فریقین در ذیل وصیّت حضرت امام امیر المؤمنین على- علیه السلام- به فرزندانش امام حسن و امام حسین- علیهما السلام- پس از ضربت خوردنش از ابن ملجم، آمده است که:

ألا لا یقلتنّ بی إلّا قاتلی. انظروا إذا أنا متّ من ضربته هذه فاضربوه ضربة بضربة. و لا یمثل بالرّجل فإنّی سمعت رسول اللّه- صلّى اللّه علیه و سلم- یقول: إیّاکم و المثلة و لو کان بالکلب العقور. 

ترجمه:

آگاه باشید که به کشته شدن من نباید کسى- جز کشنده من- کشته شود. پس بزنید او را (قاتل مرا) یک بار زدنى در ازاى یکبار زدنش (یک ضربت شمشیر در مقابل یک ضربت شمشیرش). و آن مرد (یعنى ابن ملجم) نباید مثله بشود، زیرا که از رسول اللّه- صلّى اللّه علیه و سلّم- شنیدم که فرمود: از مثله حذر کنید اگرچه به سگ گزنده باشد.

ابن ابى الحدید در پایان شرح همین وصیّت از رسول اللّه (ص) روایت نقل کرده است که فرمود: لا مثلة، المثلة حرام. 

و بدین مفاد و مضمون در نهى از مثله، روایات دیگر نیز در جوامع روائى فریقین مروى است.

در منتهى الأرب فى لغة العرب گوید:

مثله بالضم: گوش و بینى بریدگى، اسم مصدر است. مثله بضم الثاء و سکونها: عقوبت و کارى که بدان عبرت گیرند، مثولات و مثلات جمع.

طبرسى در مجمع البیان در تفسیر کریمه: "وَ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمُ الْمَثُلاتُ‏" گوید: المثلات: العقوبات، واحدها مثلة بفتح المیم و ضمّ الثاء. و من قال فی الواحد: مثلة بضم المیم و سکون الثّاء، قال فی الجمع: مثلات بضمّتین نحو غرفة و غرفات.

فیروزآبادى در قاموس اللغه گوید: مثل بفلان مثلا و مثلة بالضّم: نکّل کمثّل تمثیلا، و هی المثلة بضمّ الثاء و سکونها.

راقم گوید: با تتبّع تام در کتب اصیل لغت عرب مانند صحاح جوهرى و جمهره ابن درید و نهایه ابن اثیر و قاموس فیروزآبادى و تاج العروس زبیدى و مفردات راغب و مجمع طریحى و معیار اللغه شیرازى دانسته مى ‏شود که مُثله مثل مثله، بمعنى صرف بریدن عضو یا اعضاى آدمى- مثلا- نیست؛ بلکه بریدن از روى قهر و غضب و تشفی غیظ و عقوبت و عبرت و تشویه خلقت و زشت نمودن هیئت است.

لذا این میثم در شرح نهج البلاغه در ذیل شرح وصیت یاد شده در بیان نهى از مثله فرموده است:

و ذلک لما فی المثلة من تعدّی الواجب و قسوة القلب و شفاء الغیظ، و کلّ ذلک رذائل یجب الانتهاء عنها. 

حالا که معنى مثله به تحقیق دانسته شده است، پاسخ پرسش دوم که جواز قطع اعضاء بوده باشد نیز دانسته مى ‏شود. زیرا که قطع عضو براى معالجه، در واقع غیر از قطع عضو به نظر مثله است. مثلا استخوان انگشت انسانى به بیمارى خاصّى مبتلا شده است که اگر پزشک آن را قطع نکند آن بیمارى به همه بدن سرایت مى‏ کند و سبب مرگ آن کس مى ‏شود. هیچگاه فقه در تجویز قطع آن دغدغه ندارد، بلکه تأخیر و مسامحه را روا نمى ‏دارد. و هکذا قطع اعضاى دیگر به حدوث و عوارض و امراض.

يا من لا يفد الوافدون علي اکرم منه و لا يجد القاصدون ارحم منه
کپی و نشر مطالب سایت قاصدون بلامانع است