قاصدون

آدرس سايت
با سلام خدمت خوانندگان محترم تنها از طریق آدرس زیر به سایت قاصدون دسترسی خواهید داشت، لذا فقط با این آدرس وارد سایت شوید: ghasedoon.ir
آخرين نظرات
قاصدون در تلگرام و آپارات
خبرنامه سايت

ايميل خود را وارد کنيد:

روش عضویت در خبرنامه

۱۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اشعار عرفانی» ثبت شده است

شعری بی نظیر از حضرت علامه حسن زاده آملی در مدخ و منقبت حضرت خاتم انبیا صلی الله علیه و آله که بدون نقطه است:

محمود مسلم ملائک

امّار مطاع در ممالک

هم سالک و هم سلوک و مسلوک

او مالک و ماسواه مملوک

هر حکم که داد هر دل آگاه

سر لوحه حکم اسم الله

اسمی که در او دوای هر درد

اسمی که روای مرئه و مرد

اسمی که مراد آدم آمد

اسمی که سرود عالم آمد

سوداگر اگر در او دل آسود

سودا همه سود دارد و سود

مر  همدم کردگار عالم

کی هول و هراس دارد و همّ

دل در حرم مطهر او

گل گردد و هم معطّر او

هر دل که ولای وصل دارد

همواره هوای وصل دارد

موسی که هوای طور دارد

کی دل سر وصل حور دارد

ای وای مر آدم هوس را

دل داده کام سگ مگس را

در وصل صمد رسد رصدگر

در اسم احد رود سراسر

درگاه سحر مراد سالک

دادار دهد علی مسالک

لوح دل آملی اوّاه

دارد صور ملائک الله

قصیده یا علی از حضرت علامه حسن زاده آملی که هر بیت آن ناظر به آیات و روایات در مورد حضرت امام امیرالمومنین علی وصی علیه السلام است:

قلم از نعمت سخندانى‏

آمده بر سر سخنرانى‏

زآب کوثر بشست صورت لوح‏

بهر تحریر وصف انسانى‏

که پس از ختم انبیا احمد

مى نیابى بسان او ثانى‏

         شویم از مشک و از گلاب دهن‏

گویم اى نور پاک یزدانى‏

محور دائرات ادوارى‏

مرکز حکمت و جهانبانى‏

لنگر کشتى جهانهایى‏

کهکشان سپهر امکانى‏

بحر لطف و سخا و ایثارى‏

ابر نیسان جود و احسانى‏

کوه حلم و وقار و تمکینى‏

سد طوفان جور و طغیانى‏

روح شهر ولایت رجبى‏

سر ماه رسول شعبانى‏

هم که شهر الله مبارک را

لیلة القدر با همه شانى‏

آب اکوان و ام امکانى‏

طوبى و سدره اى و رضوانى‏

رق منشور ماسوى اللهى‏

نور مرشوش عین اعیانى‏

بر همه کائنات مولایى‏

که ولى خداى سبحانى‏

ار نباشد سوز دل را چه سودى داشتن

‏ بهر امید ثمر باید شجر را کاشتن

‏ سینه مى باید بود گنجینه اسرار حق

‏ ور نه انبانى در او اوهام را انباشتن

‏ نور دانش بینش ذاتست و تو گرد آورى

‏ آنچه را در عاقبت مى بایدش بگذاشتن

‏ مردمى چبود بنزد مردم دانا سرشت‏

 پرچم علم و عمل را بى ریا افراشتن

‏ خر دلى شر را به خیر محض چون دارى روا

 بدگمانى را چرا در کار حق انگاشتن

‏ مهر مهرویان حسن را دین و آیین است و بس

‏ کفر باشد مهر مهرویان ز دل برداشتن‏

حضرت علامه حسن زاده آملی:
در 31 خرداد 1346 ه.ش به جناب خواجه حافظ رضوان الله علیه که در واقعه ای روحانی نورانی دستورهایی به این کمترین ارائه فرموده است، تقدیم داشته ام:
خوش نکته فرمودی به من آقا به چشم آقا به چشم
هم راه بنمودی به من آقا به چشم آقا به چشم

گفتی که از خمخانه عشّاق می باید همی
شویی دل و دست و دهن آقا به چشم آقا به چشم

گفتی که باید باشدت در کنج عزلت جای تو
دور از شما و ما و من آقا به چشم آقا به چشم

گفتی سحرها بایدت از ذکر یا ربّ یا ربت
زنده بداری جان و تن آقا به چشم آقا به چشم

گفتی که باید دائما اندر حضور یار بود
اعراض کرد از اهرمن آقا به چشم آقا به چشم

گفتی که باید دائما چون مور اندر کار بود
تا مور گردد کرگدن آقا به چشم آقا به چشم

گفتی که اندر خار و خس باید بیابی آنچه را
یابی ز سرو و یاسمن آقا به چشم آقا به چشم

گفتی که قرآن سفره ی پر نعمت یزدان بود
نی گفته های برهَمَن آقا به چشم آقا به چشم

گفتی چراغ راه تو باشد علی و آل او
نی بوالحسین و بوالحسن آقا به چشم آقا به چشم

گفتی مگو دورم که این یار است با تو هر دمی
هم همدم و هم هم سخن آقا به چشم آقا به چشم

گفتی جز او معبود نه بلکه جز او موجود نه
اسمی است از دشت و دمن آقا به چشم آقا به چشم

گفتی بلی گو و نعم، کاین شرط راه سالک است
دوری گزین از لا و لن آقا به چشم آقا به چشم

گفتی که با صدق و صفا از جان و دل گویی خدا
یابی مرادت ای حسن آقا به چشم آقا به چشم

ماه رمضان آمد، نور دل و جان آمد

نور دل و جان آمد، ماه رمضان آمد

به به رم (1) از آن آمد، یکسر همه دیوان را

یکسز همه دیوان را، به به رم از آن آمد

نیروی روان آمد، مر سالک صادق را

مر سالک صادق را، نیروی روان آمد

عاشق به فغان آمد، از شوق سحرخیزی

از شوق سحرخیزی، عاشق به فغان آمد

از سوی جنان آمد، آن را که دلت خواهد

آن را که دلت خواهد، از سوی جنان آمد

چون بند گران آمد، بر گردن محرومان

بر گردن محرومان، چون بند گران آمد

از عالم جان آمد، قرآن کریم این مه

قرآن کریم این مه، از عالم جان آمد

سعدان (2) به قران آمد، از قدرش و قرآنش

از قدرش و قرآنش، سعدان به قران آمد

در مهد امان آمد، زین مه حسن نجمش

زین مه حسن نجمش، در مهد امان آمد

پی نوشتها: 1. رم: نفرت / 2. سعدان: دو ستاره مشتری و زهره

منبع: دیوان اشعار علامه حسن زاده آملی، غزل مهد امان، 23 شعبان 1388 قمری، 24 آبان 1347 شمسی

غزل کعبه امید حضرت علامه حسن زاده آملی که برای امام زمان عجل الله تعالی فرجه گفته شده است:

محبوب من که دائم هستم بگفتگویت

معشوق من که دائم هستم به جستجویت

آیا شود که روزی، روزی شود حسن را

احسان گونه گون و الطاف نوبنویت

بشنیده ام که خویت چون روی تست دلکش

ای من فدای رویت ای من فدای خویت

آیا شود که روزی با چشم خویش بینم

آن قامت رسا و رخسارۀ نکویت

ای که به لیله القدر کرّ و بیان بالا

اسرار هر دو عالم گویند مو به مویت

آیا شود که روزی تفتیده جان ما را

از تشنگی رهایی زآب زلال جویت

ای آستان قدست دارالسلام جانها

بس کاروان که بسته بار سفر بسویت

آیا شود که روزی این زار ناتوان را

باری دهی ز لطفت پایی نهد به کویت

ای شاهد دل آرا در بزم آفرینش

 وی شاهدان عالم مشتاق دید رویت

آیا شود که روزی این عاشق وصالت

دستی رساند اندر دامان مُشکبویت

ای کعبه امید خوبان درگه عشق   

چون تو خدیو باشی خود آبرو خدویت

آیا شود که روزی اندر برت حسن را

گویی چه خوش رسیدی اینک به آرزویت 

منبع: دیوان اشعار علامه حسن زاده آملی، غزل کعبه امید

الهى‏ هر که شادى خواهد بخواهد، حسن را اندوه پیوسته و دل‏ شکسته ده. که فرموده‏ اى:

انا عند المنکسرة قلوبهم (1)

( من نزد  دل شکستگان هستم)

الهى‏ دل چگونه کالایى است که شکسته‏ آن را خریدارى و فرموده ‏اى پیش دل‏ شکسته ‏ام. (2)

الهى‏ خوشا آنان که در جوانى شکسته‏ شدند که پیرى خود شکستگى است. (3)

الهى‏ شکرت که تا خودم را شناختم تن خسته و دل شکسته‏ دارم. (4)

دلا باید دهن را بسته داری

دلا باید تنت را خسته داری

که سالک را دهان بسته باید

تن خسته دل بشکسته باید (5)

الا ای طایر قدسی در این ویرانه برزنها

بسی دام است و دیو و دد، بسی غول است و رهزنها

در این جای مخوف ای مرغ جان، ایمن کجا باشی؟

گذر زین جای ناامن و نما رو سوی مأمنها

در این کوی و در این برزن، چه پیش آمد تو را رهزن

به یک دو دانه ارزن، فرو ماندی ز خرمنها

در این لای و لجنها و در این ویرانه گلخنها

شد از یاد تو آن روح و ریحان و باغ و گلشنها

سحرگاهی که می آید نسیم کوی دلدارت

ترا باید که بر کویش بود هر دم نشیمنها

حجاب دیده دل گرددت آمال دنیاوی

کجا دیدن توانی تا بود اینگونه دَیدنها (1)

همه خوهای ناپاکت ترا گردند اژدر ها

ترا گردند نشتر ها، ترا گردند سوزن ها

زدا لوح دلت از تیرگیهای هواهایت

که تا افراشتگان در جان تو سازند مسکنها

ترا از دست تو سور است و فرجاه است و آرامی

ترا از دست تو سوز است و فریاد است و شیونها

یکی شمس حقیقت می درخشد در همه عالم

تعین های امکانی بود مانند روزنها

نه جان اندر بدن باشد که آن روح است و این جسم است

بود از پرتو انفس بقای صورت تنها

چو باشد عالم دانی مثال عالم عالی

همی دانی که هر چیزی برای اوست مخزنها

بجز یکتا جمال حسن مطلق نیست در هستی

حسن را چشم حق بین است و حق گویند روشنها 

از صحبت اغیار گذشتیم علی الله 
ما از همه جز یار گذشتیم علی الله
شد وعده دیدار من و یار شب تار 
از خواب شب تار گذشتیم علی الله
خاکم به سر ار جز به وصالش بنهم سر 
از جنت و از نار گذشتیم علی الله
از زهد ریایی که بود شیوه ی خامان 
ما سوخته یکباره گذشتیم علی الله
در اهل زمانه دل بیدار ندیدیم
زین مردم بیمار گذشتیم علی الله
چشم طمع از مال جهان پاک ببستیم
از اندک و بسیار گذشتیم علی الله
از حرف ندیدیم بجز تیرگی دل
 ناچار ز گفتار گذشتیم علی الله
حق راست انا الحق حسنا گر چو حلّاج 
از بیم سر دار گذشتیم علی الله

بحمدالله که با دلدارم امشب
ز بخت خویش برخوردارم امشب

به تحفه آمده از کوی جانان
برات وعده دیدارم امشب
بود در آستان کعبه عشق
همه بیدار و من بیدارم امشب
نشینم در حضور یار و بینم
فروغ مطلع انوارم امشب
نشینم در حضور یار و گویم
هر آن حرفی که در دل دارم امشب

بخوانم سوره قدر و دخان را
بگویم ذکر و استغفارم امشب

شب جمعه است و ده جمعی نگارا
ز فرق و کثرت پندارم امشب
چهل بگذشت و یکسالم فزون است
ز دیده اشک و حسرت بارم امشب
ز حال خویشتن اندر شگفتم
چرا دلشاد و دل افگارم امشب
ز بی تابی خود در این سحرگه
چه گویم در چه کار و بارم امشب
تو خود آگاهی ای دانای احوال
که من اندر چه گیر و دارم امشب
گهی خاموش و گهی در خروشم
گهی مست و گهی هشیارم امشب
خداوندا بحق آیت نور
جلائی ده به جان تارم امشب
خداوندا به مستان جمالت
نما در عشق خود ستوارم امشب

خداوندا بحق هشت و چارت (1)
بحل فرما به هشت و چارم امشب
شب حال است و نی گاه مقال است
ببندم دفتر اشعارم امشب
اگر از آملی پرسی که چونی
هزار زار در گلزارم امشب

1. هشت و چار: دوازده امام علیهم السلام

يا من لا يفد الوافدون علي اکرم منه و لا يجد القاصدون ارحم منه
کپی و نشر مطالب سایت قاصدون بلامانع است