قاصدون

آدرس سايت
با سلام خدمت خوانندگان محترم تنها از طریق آدرس زیر به سایت قاصدون دسترسی خواهید داشت، لذا فقط با این آدرس وارد سایت شوید: ghasedoon.ir
آخرين نظرات
قاصدون در تلگرام و آپارات
خبرنامه سايت

ايميل خود را وارد کنيد:

روش عضویت در خبرنامه

۲۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اشعار» ثبت شده است

در ادامه روند معرفی و ارائه کتب بزرگان، کتاب دیوان شعری را در خدمت شما قرار داده ایم.
این کتاب، دیوان فرزانه دوران، عارف سخن سنج شیرین بیان، بلبل گلزار عشق و قدس، سر حلقه اهل صفا و انس، شیفته شهود جمال لم یزلی، محو تجلیات نامتناهی، عالم ربانی حکیم محیی الدین مهدی الهی قمشه ای است.
این دیوان ارزشمند حاوی سه بخش نغمه الهی، نغمه حسینی و نغمه عشاق است. 

هم اکنون میتوانید این کتاب را در 785 صفحه با کیفیت مناسب و فرمت pdf دریافت کنید:

شعری بی نظیر از حضرت علامه حسن زاده آملی در مدخ و منقبت حضرت خاتم انبیا صلی الله علیه و آله که بدون نقطه است:

محمود مسلم ملائک

امّار مطاع در ممالک

هم سالک و هم سلوک و مسلوک

او مالک و ماسواه مملوک

هر حکم که داد هر دل آگاه

سر لوحه حکم اسم الله

اسمی که در او دوای هر درد

اسمی که روای مرئه و مرد

اسمی که مراد آدم آمد

اسمی که سرود عالم آمد

سوداگر اگر در او دل آسود

سودا همه سود دارد و سود

مر  همدم کردگار عالم

کی هول و هراس دارد و همّ

دل در حرم مطهر او

گل گردد و هم معطّر او

هر دل که ولای وصل دارد

همواره هوای وصل دارد

موسی که هوای طور دارد

کی دل سر وصل حور دارد

ای وای مر آدم هوس را

دل داده کام سگ مگس را

در وصل صمد رسد رصدگر

در اسم احد رود سراسر

درگاه سحر مراد سالک

دادار دهد علی مسالک

لوح دل آملی اوّاه

دارد صور ملائک الله

قصیده یا علی از حضرت علامه حسن زاده آملی که هر بیت آن ناظر به آیات و روایات در مورد حضرت امام امیرالمومنین علی وصی علیه السلام است:

قلم از نعمت سخندانى‏

آمده بر سر سخنرانى‏

زآب کوثر بشست صورت لوح‏

بهر تحریر وصف انسانى‏

که پس از ختم انبیا احمد

مى نیابى بسان او ثانى‏

         شویم از مشک و از گلاب دهن‏

گویم اى نور پاک یزدانى‏

محور دائرات ادوارى‏

مرکز حکمت و جهانبانى‏

لنگر کشتى جهانهایى‏

کهکشان سپهر امکانى‏

بحر لطف و سخا و ایثارى‏

ابر نیسان جود و احسانى‏

کوه حلم و وقار و تمکینى‏

سد طوفان جور و طغیانى‏

روح شهر ولایت رجبى‏

سر ماه رسول شعبانى‏

هم که شهر الله مبارک را

لیلة القدر با همه شانى‏

آب اکوان و ام امکانى‏

طوبى و سدره اى و رضوانى‏

رق منشور ماسوى اللهى‏

نور مرشوش عین اعیانى‏

بر همه کائنات مولایى‏

که ولى خداى سبحانى‏

ار نباشد سوز دل را چه سودى داشتن

‏ بهر امید ثمر باید شجر را کاشتن

‏ سینه مى باید بود گنجینه اسرار حق

‏ ور نه انبانى در او اوهام را انباشتن

‏ نور دانش بینش ذاتست و تو گرد آورى

‏ آنچه را در عاقبت مى بایدش بگذاشتن

‏ مردمى چبود بنزد مردم دانا سرشت‏

 پرچم علم و عمل را بى ریا افراشتن

‏ خر دلى شر را به خیر محض چون دارى روا

 بدگمانى را چرا در کار حق انگاشتن

‏ مهر مهرویان حسن را دین و آیین است و بس

‏ کفر باشد مهر مهرویان ز دل برداشتن‏

شعری از حضرت علامه حسن زاده آملی در پیرامون نماز:

اشتری را دید موشی بی خرد

میل آن کرده که در لانه اش برد

در دهن بگرفت خود افسار آن

هم شتر بودی پی موشک روان

تا رسیده در دم سوراخ موش

با زبان حال گفت آن تیزهوش

موشکا این خانه نبود در خورم

کی توانم اندر این خانه روم

کی شتر در خانه ات گنجد بگوی

بهر این خانه دگر کس را بجوی

یا که دیگر خانه بگزین این زمن

کان همی باشد سزاوار چو من

ای برادر یا نمازی می گذار

کو بود اندر خور پروردگار

یا که معبود دگر پیدا نما

کاو سزاوار نمازت باشدا

حضرت علامه حسن زاده آملی:
در 31 خرداد 1346 ه.ش به جناب خواجه حافظ رضوان الله علیه که در واقعه ای روحانی نورانی دستورهایی به این کمترین ارائه فرموده است، تقدیم داشته ام:
خوش نکته فرمودی به من آقا به چشم آقا به چشم
هم راه بنمودی به من آقا به چشم آقا به چشم

گفتی که از خمخانه عشّاق می باید همی
شویی دل و دست و دهن آقا به چشم آقا به چشم

گفتی که باید باشدت در کنج عزلت جای تو
دور از شما و ما و من آقا به چشم آقا به چشم

گفتی سحرها بایدت از ذکر یا ربّ یا ربت
زنده بداری جان و تن آقا به چشم آقا به چشم

گفتی که باید دائما اندر حضور یار بود
اعراض کرد از اهرمن آقا به چشم آقا به چشم

گفتی که باید دائما چون مور اندر کار بود
تا مور گردد کرگدن آقا به چشم آقا به چشم

گفتی که اندر خار و خس باید بیابی آنچه را
یابی ز سرو و یاسمن آقا به چشم آقا به چشم

گفتی که قرآن سفره ی پر نعمت یزدان بود
نی گفته های برهَمَن آقا به چشم آقا به چشم

گفتی چراغ راه تو باشد علی و آل او
نی بوالحسین و بوالحسن آقا به چشم آقا به چشم

گفتی مگو دورم که این یار است با تو هر دمی
هم همدم و هم هم سخن آقا به چشم آقا به چشم

گفتی جز او معبود نه بلکه جز او موجود نه
اسمی است از دشت و دمن آقا به چشم آقا به چشم

گفتی بلی گو و نعم، کاین شرط راه سالک است
دوری گزین از لا و لن آقا به چشم آقا به چشم

گفتی که با صدق و صفا از جان و دل گویی خدا
یابی مرادت ای حسن آقا به چشم آقا به چشم

ماه رمضان آمد، نور دل و جان آمد

نور دل و جان آمد، ماه رمضان آمد

به به رم (1) از آن آمد، یکسر همه دیوان را

یکسز همه دیوان را، به به رم از آن آمد

نیروی روان آمد، مر سالک صادق را

مر سالک صادق را، نیروی روان آمد

عاشق به فغان آمد، از شوق سحرخیزی

از شوق سحرخیزی، عاشق به فغان آمد

از سوی جنان آمد، آن را که دلت خواهد

آن را که دلت خواهد، از سوی جنان آمد

چون بند گران آمد، بر گردن محرومان

بر گردن محرومان، چون بند گران آمد

از عالم جان آمد، قرآن کریم این مه

قرآن کریم این مه، از عالم جان آمد

سعدان (2) به قران آمد، از قدرش و قرآنش

از قدرش و قرآنش، سعدان به قران آمد

در مهد امان آمد، زین مه حسن نجمش

زین مه حسن نجمش، در مهد امان آمد

پی نوشتها: 1. رم: نفرت / 2. سعدان: دو ستاره مشتری و زهره

منبع: دیوان اشعار علامه حسن زاده آملی، غزل مهد امان، 23 شعبان 1388 قمری، 24 آبان 1347 شمسی

غزل کعبه امید حضرت علامه حسن زاده آملی که برای امام زمان عجل الله تعالی فرجه گفته شده است:

محبوب من که دائم هستم بگفتگویت

معشوق من که دائم هستم به جستجویت

آیا شود که روزی، روزی شود حسن را

احسان گونه گون و الطاف نوبنویت

بشنیده ام که خویت چون روی تست دلکش

ای من فدای رویت ای من فدای خویت

آیا شود که روزی با چشم خویش بینم

آن قامت رسا و رخسارۀ نکویت

ای که به لیله القدر کرّ و بیان بالا

اسرار هر دو عالم گویند مو به مویت

آیا شود که روزی تفتیده جان ما را

از تشنگی رهایی زآب زلال جویت

ای آستان قدست دارالسلام جانها

بس کاروان که بسته بار سفر بسویت

آیا شود که روزی این زار ناتوان را

باری دهی ز لطفت پایی نهد به کویت

ای شاهد دل آرا در بزم آفرینش

 وی شاهدان عالم مشتاق دید رویت

آیا شود که روزی این عاشق وصالت

دستی رساند اندر دامان مُشکبویت

ای کعبه امید خوبان درگه عشق   

چون تو خدیو باشی خود آبرو خدویت

آیا شود که روزی اندر برت حسن را

گویی چه خوش رسیدی اینک به آرزویت 

منبع: دیوان اشعار علامه حسن زاده آملی، غزل کعبه امید

الهى‏ هر که شادى خواهد بخواهد، حسن را اندوه پیوسته و دل‏ شکسته ده. که فرموده‏ اى:

انا عند المنکسرة قلوبهم (1)

( من نزد  دل شکستگان هستم)

الهى‏ دل چگونه کالایى است که شکسته‏ آن را خریدارى و فرموده ‏اى پیش دل‏ شکسته ‏ام. (2)

الهى‏ خوشا آنان که در جوانى شکسته‏ شدند که پیرى خود شکستگى است. (3)

الهى‏ شکرت که تا خودم را شناختم تن خسته و دل شکسته‏ دارم. (4)

دلا باید دهن را بسته داری

دلا باید تنت را خسته داری

که سالک را دهان بسته باید

تن خسته دل بشکسته باید (5)

الا ای طایر قدسی در این ویرانه برزنها

بسی دام است و دیو و دد، بسی غول است و رهزنها

در این جای مخوف ای مرغ جان، ایمن کجا باشی؟

گذر زین جای ناامن و نما رو سوی مأمنها

در این کوی و در این برزن، چه پیش آمد تو را رهزن

به یک دو دانه ارزن، فرو ماندی ز خرمنها

در این لای و لجنها و در این ویرانه گلخنها

شد از یاد تو آن روح و ریحان و باغ و گلشنها

سحرگاهی که می آید نسیم کوی دلدارت

ترا باید که بر کویش بود هر دم نشیمنها

حجاب دیده دل گرددت آمال دنیاوی

کجا دیدن توانی تا بود اینگونه دَیدنها (1)

همه خوهای ناپاکت ترا گردند اژدر ها

ترا گردند نشتر ها، ترا گردند سوزن ها

زدا لوح دلت از تیرگیهای هواهایت

که تا افراشتگان در جان تو سازند مسکنها

ترا از دست تو سور است و فرجاه است و آرامی

ترا از دست تو سوز است و فریاد است و شیونها

یکی شمس حقیقت می درخشد در همه عالم

تعین های امکانی بود مانند روزنها

نه جان اندر بدن باشد که آن روح است و این جسم است

بود از پرتو انفس بقای صورت تنها

چو باشد عالم دانی مثال عالم عالی

همی دانی که هر چیزی برای اوست مخزنها

بجز یکتا جمال حسن مطلق نیست در هستی

حسن را چشم حق بین است و حق گویند روشنها 

يا من لا يفد الوافدون علي اکرم منه و لا يجد القاصدون ارحم منه
کپی و نشر مطالب سایت قاصدون بلامانع است