قاصدون

آدرس سايت
با سلام خدمت خوانندگان محترم تنها از طریق آدرس زیر به سایت قاصدون دسترسی خواهید داشت، لذا فقط با این آدرس وارد سایت شوید: ghasedoon.ir
آخرين نظرات
قاصدون در تلگرام و آپارات
خبرنامه سايت

ايميل خود را وارد کنيد:

روش عضویت در خبرنامه

۲۸ مطلب با موضوع «مقاله» ثبت شده است

طلیعه

بهار آمده با کاروان لاله به باغ

به دشت ژاله گل نو دمیده می آید

به سوی قله بی انتهای بیداری

پرنده ای که به خون پر کشیده می آید

در آن کران که بود خون عاشقان جوشان

شهید عشق سر از تن بریده می آید

به پاسداری آیین آسمانی ما

گزیده ای که خدا برگزیده، می آید[1]

برای سخن گفتن از آن فروغ فروزان باید وضو ساخت و رکعتی نماز توأم با شور و نشاط خواند و به صحن آینه ایمان قدم نهاد. او طنین پر صفای صداقت، مدیحه سرای اشتیاق به ساحت قرب حق، بلبل نغمه سرای سرمدی و رایحه دل انگیز بهار هستی است.

در این نوشتار سیری در آثار علامه حسن زاده آملی داریم و گل های مهدوی (عج) در آن را به خوانندگان تقدیم می داریم:


امام زمان، انسان کامل

آیت الله حسن زاده آملی می نویسد: امام زمان در عصر محمدی، انسان کاملی است که جز در نبوت تشریعی و دیگر مناصب مستأثره ختمی، حائز میراث خاتم به نحو اتمّ است و مشتمل بر علوم، و احوال و مقامات او به طور اکمل است و با بدن عنصری در عالم طبیعی و سلسله زمان موجود است؛ چنان که لقب شریف صاحب الزمان بدان مشعر است؛ هر چند احکام نفس کلیّه الهیه وی بر احکام بدن طبیعی او، قاهر و نشئت عنصری او مقهور روح مجرد کلی اوست و از وی به قائم و حجة الله و خلیفة الله و قطب عالم امکان و واسطه فیض و به عناوین بسیار دیگر نیز تعبیر می شود».[2]

وی عقیده دارد: انسان کامل که تجلی آن امام معصوم است، تبلوری از اسم اعظم الهی است.[3] از دیدگاه ایشان بقای تمام عالم، به بقای انسان کامل است؛ چون انسان کَوْن جامع و مظهر اسم جامع است و تمام اسما در ید قدرت اوست. صورت جامعه انسانی و غایت غایت های تمام موجوداتی که امکان وجود دارند، اوست. بنابراین دوام مبادی غایات، دلیل استمرار بقای علت غائیّه است. پس به بقای فرد کامل انسان، بقای تمام عالم خواهد بود.[4] مقام قطب همان رتبه امامت و مقام خلافت است که تعدد و انقسام به ظاهر و باطن در آن راه ندارد. امام در هر عصر بیش از یک شخص ممکن نیست و آن خلیفة الله و قطب زمان است و کلمه خلیفه به لفظ واحد در کریمه (إِنّی جاعِلٌ فِی اْلأَرْضِ خَلیفَةً ) اشاره به وجوب وحدت خلیفه در هر عصر است. شقوق اعلم و اعقل و مانند آن و نیز تقسیم نمودن خلافت به ظاهر و باطن، حق سکوتی است که اوهام موهون را بدین قسمت اقناع و ارضا می نماید.[5]

«حجت خدا» خواه ظاهر باشد و خواه غایب، شاهد است؛ شاهد قائمی که هیچ گاه قعود ندارد. بدان که فایده وجود امام، منحصر به جواب دادن سؤال های مردم نیست، بلکه موجودات و حتی کمالات موجود به وجود آنها وابسته اند و در حال غیبت افاضه و استفاضه او استمرار دارد، همچون خورشیدی که از پس ابر ها، نور، گرما و حرارت خود را به موجودات می رساند:

آن شاخ گل ار چه هست پنهان ز چمن

از فیض وجود اوست عالم گلشن

خورشید اگر چه هست در ابر نهان

از نور وی است باز عالم روشن

به علاوه، باید دید آیا خلیفة الله غایب است یا ما حاضر نمی باشیم و در حجابیم و اسم خود را بر سر آن شاهد هر جایی می گذاریم:

یارب به که بتِْوان گفت این نکته که در عالم

رخساره به کس ننمود آن شاهد هر جایی

ما را که برهان های یقینی عقلی و نقلی به تواتر از بیت وحی داریم، نیاز به تمسّک های اقناعی (قانع کننده) نمی باشد، مگر اینکه برای انس مردم با این وضع گوییم: لاک پشت از دور توجه به تخم خود می کند و آن را برای وجود لاک پشتی مستعد می گرداند. آیا نفس کلی قدسی خلیفة الله و ولیّ الله و حجة الله به خلق در حال غیبت، از توجه نفس لاک پشت به وی کمتر است؟![6]

شواهدی بر امکان دوام بدن عنصری

از سالها قبل این سوال مطرح بوده است که آیا علم و دین دو مسئله جدا و معارض با هم هستند یا با هم ارتباط دارند و از یک مقوله اند؟ و این سوالات در عصر امروز، گسترده تر و وسیع تر شده است و حلّ این مسئله مهم، ضروری به نظر میرسد.

 لذا رساله "علم و دین"‌ حضرت علامه حسن زاده آملی را میتوانید در ادامه مطالعه و دانلود کنید، که در حقیقت پاسخ به 8 سوال جناب دکتر مهدی گلشنی رئیس وقت پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی است.

همچنین علاقمندان، در صورت نیاز به شرح و بسط بیشتر این رساله شریف، می توانند از "دروس شرح صوتی این رساله" یا کتاب "شرح رساله علم و دین"، استاد صمدی آملی استفاده کنند. همچنین میتوانید مصاحبه جناب دکتر گلشنی درباره رابطه علم و دین را مطالعه نمایید که خود ایشان چهره ماندگار فیزیک و برنده جایزه درس علم و دین از بنیاد تمپلتون آمریکا هستند و تألیفاتی در این زمینه دارند.

**دانلود رساله علم و دین علامه حسن زاده آملی (pdf)**

متن رساله علم و دین:

این کلمه حاوى هشت سؤال در علم و دین و جواب آنها به تفصیل ذیل است:

باسمه تعالى‏

حضرت آیة الله حسن‏ زاده آملى (دامت افاضاته)

با عرض سلام و تحیّات خاطر شریف را مستحضر مى ‏دارد:

به علّت مطرح بودن بعضى شبهات در اذهان طبقات مختلف جوامع اسلامى، خصوصا جوانان، در مورد رابطه علم و دین، تعدادى سؤال تهیه شده و براى بعضى از دانشمندان علوم تجربى، فلاسفه و متکلّمین مسلمان و مسیحى داخل و خارج ارسال شده است. در اینجا به دلیل سهولت بحث، علم به مفهوم علوم تجربى بکار رفته است. پاسخها قرار است به صورت کتاب به زبانهاى فارسى و انگلیسى منتشر شود. شرکت حضرتعالى در پاسخگویى به این سؤالات موجب امتنان خواهد بود و در انتشار دیدگاههاى اندیشمندان مسلمان در سطح جهان تأثیر بسزائى خواهد داشت.

با تشکر و آرزوى مزید توفیقات براى حضرتعالى‏

دکتر مهدى گلشنى- رئیس پژوهشگاه علم انسانى و مطالعات فرهنگى‏

6/ 8/ 75


8 سؤال درباره رابطه علم و دین‏:

1- تعریف حضرتعالى از علم و دین چیست؟

2- آیا جنابعالى تعارضى بین این دو تعریف مى‏بینید یا خیر؟

3- در کجا (یا در چه صورت) ممکن است بین علم و دین تعارض پیدا شود؟

4- در گذشته زمینه ‏هاى پیدایش تعارض بین این دو چه بوده است؟

5- نقش دین در رونق گرفتن علم در تمدن درخشان اسلامى و در غرب چه بوده است؟

6- آیا «علم دینى» امکان دارد؟

7- آیا علم مى ‏تواند از دین به کلّى مستغنى باشد؟

8- آیا مى ‏توان حوزه‏ هاى علم و دین را به کلّى از یکدیگر تفکیک کرد؟

یک لاک پشت مادر به سمت ساحل می آید و زمین را می کند و در زیر خاک حدود 700 تخم قرار می دهد. حدود 45 تا 75 روز بعد بچه لاکپشتها از تخم خارج میشوند و سر از خاک بیرون می آورند.

این بچه لاک پشتها برای بقاء و زنده ماندن باید به سرعت به سمت دریا حرکت کنند تا از گزند دشمنان بسیاری که در کمینشان هستند، رهایی بیابند. در راه مارها، خرچنگها، کلاغها، پرنده های ماهیخوار، عقابها و...، همه در کمین آن ها هستند. از بین این همه تنها تعداد اندکی می توانند به دریا برسند، اما این تازه شروع مشکلات جدید است و در دریا هم هزاران سختی و رهزن مزاحم حیاتشان می شوند. تا حدی که از این 700 بچه لاک پشت فقط حدود 1 درصدشان به بلوغ و کمال میرسند و ما بقی از بین می روند. (مشاهده فیلم، بسیار زیبا)
قطعا درنظر اول این فکر به ذهنمان می آید که چقدر این لاکپشتها سرنوشت بدی دارند و از این تعداد کثیرشان فقط این مقدار به کمال میرسند، اما اگر دقت کنیم این موضوع درباره ما انسان ها هم صادق است.
 کمال یک لاکپشت رسیدن به حد بلوغ و قابلیت تولید مثل و بچه دار شدن است، اما کمال یک انسان، فقط بزرگ شدن و تولید مثل و بچه داری و ... نیست، زیرا انسان علاوه بر این جنبه مادی اش، گوهری دارد که دیگر موجودات عالم ندارند. انسان دارای نفس و جانی است که اصلا سایر موجودات، حتی قابلیت قیاس با آن را ندارند. کمال حقیقی انسان، وصل به حق متعال است که از راه شرع و دین مقدس تبیین شده است و فقط نفس انسان در عالم چنین قابلیتی را دارد.
حالا اگر بخواهیم محاسبه کنیم، از بین این همه انسان، فقط درصد بسیار اندکی به کمال میرسند و سایرین مانند بچه لاکپشتها به سبب رهزن هایی که در مسیر زندگانی شان به وجود می آید می میرند.
رهزن های بچه لاک پشت، مار و خرچنگ و کلاغ و عقاب و.. است و رهزن انسان مال و قدرت و شهوت و ...، آن رهزن ها بچه لاک پشت را از عالم ماده رها میکنند و این رهزن ها انسان را بیشتر به ماده می چسبانند، آن رهزنها چند روز حیات مادی را از بچه لاکپشت میگیرند و این رهزن ها حیات ابدی انسان را نابود می کنند، آن رهزن ها حیوانی را می کشند و این رهزن ها انسانی را حیوان می کنند، و در آخر آن رهزن ها لاک پشتی را نابود کرده اند و این رهزنها بهترین موجود عالم را. و این کجا و آن کجا...
الا ای طایر قدسی در این ویرانه برزن ها
بسی دام است و دیو و دد، بسی غول است و رهزنها
در این جای مخوف ای مرغ جان ایمن کجا باشی؟
گذر زین جای نا امن و نِما رو سوی مأمنها

در این کوی و در این برزن، چه پیش آمد تو را رهزن
به یک دو دانه ی ارزن فرو ماندی ز خرمنها

 انسانی که کمال انسانی اش را با کسب صفات رذیله از دست داده است، انسان نیست و حیوانی است که در ظاهر انسانی است و هر چه ظاهرش را بیاراید، باطنش لجن زار است. این چنین انسانی در حقیقت زنده نیست و مانند بچه لاک پشتها مرده است، هر چند به ظاهر راه برود و بخورد و بیاشامد و بخوابد و ...
 أناس کنسناس‏ وحوش بهائم
أضلّ من الأنعام دون البهیمة
و لو کشف عنک الغطاء لتبصر
سباعا ذئابا أو ضباعا بغیضة

ترجمه: مردمی که بسان نسناس از وحوش و بهائم هستند، گمراه تر از چهارپایان و پست تر از بهیمه ها. و اگر پرده از جلوی چشمان تو برداشته شود هر آینه می بینی، درندگانی گرگ و کفتار گونه در بیشه هستند.
أَوَمَن کَانَ مَیْتًا فَأَحْیَیْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورً‌ا یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ کَمَن مَّثَلُهُ فِی الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخَارِ‌جٍ مِّنْهَا ۚ کَذَٰلِکَ زُیِّنَ لِلْکَافِرِ‌ینَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ (سوره انعام،122).
 آیا کسى که مرده‌ بود و زنده‌ اش گردانیدیم و براى او نورى پدید آوردیم تا در پرتو آن در میان مردم راه برود، چون کسى است که گرفتار در تاریکیهاست و از آن بیرون‌ آمدنى نیست؟ این گونه براى کافران آنچه انجام مى‌دادند زینت داده شده است.
حال شما بگویید چند درصد انسان ها زنده اند و به بلوغ و کمال رسیده اند؟!!

انعقاد نطفه امری بسیار مهم است که یکی از عواملی است که بسیار در سرنوشت فرزند دخیل می باشد که چه بسا خیلی از سعادت ها و شقاوت ها و نواقص مادی و روحانی از همین امر صورت می پذیرد. لذا برای پرورش نسلی پاک، بر آن شدیم که جزوه آداب انعقاد نطفه را در خدمت شما قرار دهیم. این جزوه موسوم به نام "انشاء صورت انسانی" است و توسط حضرت استاد صمدی آملی تهیه شده است و بسیار جامع و مغتنم است.

قبل از مطالعه، خواندن مطالب زیر را نیز به شما توصیه می کنیم:

* نرم افزار آندروید آداب انعقاد نطفه

*    مستند نسل پاک (تصویری)

*    چرا بعضی بچه ها ناقص متولد می شوند؟
*    وظایف مادر تا هفت سالگی کودک


          متن رساله آداب انعقاد نطفه:

دانلود با فرمت pdf

اکنون شایسته می دانیم جهت تطهیر قوة مولّده و مصوره آدابی را جهت انعقاد صحیح نطفه که مستفاد از احادیث و روایات فراوانی است خدمت عزیزان بیان نماییم:
در ابتدا باید به عرض برسانیم که طبق فرمایشات حضرت استاد علامه در کتابها، ازدواج برای انشاء صورت انسانی است نه برای اطفاء شهوت حیوانی و لذا تمام افعال و اعمال موردِ قصدِ قبل و بعد از ازدواج باید به گونه ای باشد که بدین مقصود و غایت منتهی شود. زیرا تمامی کیفیات نفسانی و مزاجی و احوال ظاهر و باطن والدین در کیفیت مزاجی و حصول استعداد نطفه انسانی دخیلند و اشخاص مطابق همان کیفیات، دارای اخلاق و احوال گوناگون می شوند، چنان که دارای اشخاص گوناگون اند. لذا پدر و مادر باید بسیار مراقب اعمال و نیات خود باشند که همۀ  آنها در نحوة تکون صورت انسانی دخلی بسزا دارند. پس در ازدواج حرف اطفاء شهوت و زناشویی مطرح نیست بلکه زهدان مادرِ عزیز کارخانه آدم سازی است و این صنع الهی باید به بهترین صورت پاک نگاهداشته شود.

ای عزیز! روایات، تفسیر بطون آیات قرآنی اند. باید پیش از ازدواج به آداب و احکام جوامعِ روایی از قبیل بحار الانوار و وافی و وسائل الشیعه و کافی و مانند آنها آشنا و آگاه بوده باشی.

حضرت مولای مکرّمم (حضرت علامه حسن زاده آملی) در شرح فص فاطمیه می فرمایند:

"تمام صنایع آدمیان از بر ی و بحری و فضایی را دستورات و آدابی است که دینِ حفظ و بقاء و دوام آنها اند، چنان که اگر هر یک از آنها در کار خود بقدر یک میکرون از دین و آیینش به در رود و به خطا و ناروا حرکت نماید در همان نخستین بار خطا و ناروایی تباه می شود و نابود می گردد، مثلاً هواپیما از فضا سقوط می کند و کشتی در دریا غرق می شود، و اتومبیل دچار حوادث گوناگون می گردد، و آن چرخ خیاطی خراب می شود، و آن ساعتِ دست تو تباه می گردد و از کارش باز می ماند و هکذا صنایع بیشمار دیگر؛ و این همه صنایع گوناگون ساخته شخص جناب انسان است که برای بهبودی و درستی هر یک از آنها دستورالعملی در کنارش نهاده است؛ خدای سبحان فرموده است: (و اللهُ خَلَقَکُم و ما تَعملُونَ) یعنی خداوند شما را و همۀ ساخته های شما را آفریده است چه این که نطفه ها در تحت تدبیر ملکوت به جایی رسیده اند که عامل این همه صنایع شگفت شده اند. (فَلْینْظُرِ اْلإِنسانُ مِم خُلِقَ * خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ * یخرُج مِنْ بینِ الصلْبِ و التَّرَائِبِ ) ؛انصاف بده آیا می شود صنایع شما را دین و آیین باشد و خود شما که مهمترین صنع الهی هستید و این همه صنایع شگفت گوناگون صنع شما است بی دین باشد (ما لَکُم کَیف تَحکُمونَ) ..."

بدان که احوال و اوضاع که در حصول مزاج نطفه انسانی که محل قابلِ نفسِ ناطقه و پذیرای آنست، به حصر و ضبط در نمی آیند، زیرا تفاوت ازمنه و اختلاف آفاق و اوضاع کواکب و احوال والدین و کیفیت اطعمه و اشربه و هزاران هزار عوامل دیگر در نحوه کیفیت مزاج نطفه دخیل اند، و آن نطفه کذایی در چنان اوضاع و احوال مطابق طبیعت و جبلّت خود منعقد می شود و به وفق آن، قابلیتِ گرفتنِ عطایا و هبات باری تعالی پیدا می کند.

خلاصه این که خُلق و خوی والدین تمامی احوال آنان در اوقات و نیات آنها بلکه احوالِ نفس اوقات در حال انعقاد نطفه و غذای مادر در زمان حمل چون دیگر اوصاف روانی و جسمانی او همه در مزاج طفل تأثیری بسزا دارند، و حق سبحانه از مجرای وجود خودِ والدین نفخ روح می کند و روح از این مجاری رنگ می گیرد چون آب آسمان از وادیها.

در دیوان حضرت مولی روحی فداه چنین آمده است:

ای خوش آن کودکی کز آغازش         طیب و طاهر است زهدانا
بعد از آن مهد ناز او باشد                همچو زهدان پاک دامانا
ز غذای حلال می نوشد                 پاک و پاکیزه شیر پستانا
خوی مادر ز شیر پستانش              می نشیند به طفل آسانا
مادر است صغری و پدر کبری           خود نتیجه است طفل ایشانا
شرط انتاج این مقدمتین                 اندرین امر هست ایمانا
رنگ گیرد از این مقدمتین               نفخ روح خدای خلقانا
یا که هر یک دمندة روح است         گفتۀ بعضی از بزرگانا
دامن مادر است پرورده است         عیسی و موسی بن عمرانا
ز آمنه مادر و ز عبدالله                  پدر است خاتم رسولانا


 در این جا به ذکر ترجمه ی روایتی که جناب شیخ صدوق در حدیث اول مجلس هشتاد و چهار امالی خود نقل کرده تبرک می جوییم.

رسول الله صلّى الله علیه و آله به علی بن ابیطالب علیه السلام چنین سفارش کرد و فرمود:

  •  یا علی چون عروس را به خانه تو آرند وقتی نشست کفش او را بکن و پایش را بشوی و آبش را به درِ خانه ات بریز که چون چنین کنی خداوند از خانه ات هفتاد هزار رنگ فقر را ببرد و هفتاد هزار رنگ برکت در آن درآورد و هفتاد هزار رحمت بر تو فرو فرستد که بر سر عروس بگردد تا برکت آن به هر گوشه خانه ات برسد. و خداوند عروس را از جنون و خوره و پیسی امان دهد که به او رسند مادامی که در آن خانه است.
  •  سپس فرمود: یا علی! عروس را در هفته نخستین از خوردن شیرها و سرکه و گشنیز (سبزی اَمزِنا) و سیبِ ترش بازدار، زیرا که زهدان از این چار، سرد و نازاینده گردد؛ و بوریا در گوشه خانه به از زن نازاینده است. اگر عروس بر سرکه خوردگی خون حیض بیند هیچ گاه به خوبی از آن پاک نگردد. و گشنیز آن خون را در درونش بشوراند و زایمان را بر وی دشوار گرداند. و سیب ترش آن را از آمدن باز بدارد و بیماری بر وی گردد. سپس فرمود:
  • ای علی در هنگام جماع سخن مگو مبادا که فرزند گنگ و لال گردد.
  • و به عورت زن (در حین جماع) نگاه نکن که سبب نابینایی فرزند شود.
  •  و با شهوتِ زن دیگری در خاطرت با زنت جماع مکن که فرزند مخنّث آید.
  • و ایستاده با زنت جماع مکن که از کار خران است و اگر فرزندی آید در فراش، کمیز میزنده (یعنی دچار شب ادراری) شود.
  •  اول و میانه و آخر ماه مجامعت مکن که دیوانگی و خوره و گیجی به سوی فرزند شتابند.
  • بعد از ظهر جماع مکن که اگر فرزندی آورد قیچ (لوچ و دوبین) شود و شیطان به لوچ بودن انسان شاد است.
  • کسی که با زن خود در بستر، جنب است قرآن نخواند می ترسم آتشی از آسمان فرود آید و هر دو را بسوزاند.
  • جماع مکن جز آن که خودت دستمالی داشته باشی و زنت نیز پارچه دیگر که با یک پارچه خود را پاک مکنید که شهوت بر شهوت افتد و مایۀ دشمنی بین شما می شود و شما را به جدایی و طلاق می کشاند.
  • در شب عید فطر جماع مکن که اگر فرزندی آید بسیار شرور گردد
  •  در شب عید اضحی (قربان) جماع مکن که فرزند شش انگشت یا چهار انگشت آید.
  • زیرِ درخت باردار جماع مکن که فرزند جلاد و آدمکش و کدخدا آید.
  •  در مقابل آفتاب و نور آن جماع مکن مگر آن که هر دو با روپوش باشند که اگر فرزندی آید دائماً در سختی و فقر باشد تا بمیرد.
  • میان اذان و اقامه جماع مکن که اگر فرزندی آید خونخوار گردد.
  • اگر زنت باردار شد بی وضو با او جماع مکن که فرزند کوردل و بخیل آید.
  •  در نیمه شعبان جماع مکن که فرزندی شوم و با خالِ چهره آید.   
  •  دو روز به آخر ماه مانده با زنت جماع مکن که فرزندی گمرکچی و کمک کننده ظالم آید و جمعی از مردم بدست او هلاک شوند.
  • بر سر پشت بامها جماع مکن که فرزند منافق و ریاکار و بدعت گذار آید،
  •  چون قصد سفر داری در شبِ آن جماع مکن که فرزند ولخرج آید. رسول خدا این آیه را خواند: (ان المبذّرین کانو اخوان الشیاطین) (سوره اسراء/ 30 ) به راستی مبذرین برادران شیاطین باشند.
  • چون در سفر رفتی تا سه شب جماع مکن که فرزند کمک کننده ظالم و ستمگر بر علیه تو شود.
  • در ساعت اول شب با زنت جماع مکن که اگر فرزندی آید، بسا باشد که جادوگر و دنیا طلب درآید.
  •  ماه در محاق نباشد.
  •   و با شکم سیر جماع نشود.
  • (و اما اوقات مناسب برای نکاح)
  • یا علی شب دوشنبه ملازم جماع باش که اگر فرزندی آید حافظ قرآن و راضی به قسمت خدا باشد.
  • اگر شب سه شنبه جماع کنی و فرزندی آید پس از شهادت به شهادتین، شهادت روزی وی گردد و خداوند با مشرکان او را کیفر نکند و بوی دهانش خوش باشد و رحم دل و با سخاوت و پاک زبان از غیبت و دروغ و بهتان است.
  • اگر شب پنج شنبه جماع کنی و فرزندی آید حاکمی از حکّام گردد یا عالمی از علماء.
  • در روز پنج شنبه ظهر هنگامی که آفتاب در وسط آسمان است اگر جماع شود فرزند به دنیا آید تا پیر شود شیطان به او نزدیک نگردد و با فهم باشد و در دین و دنیا سلامت روزیش گردد.
  • اگر در شب جمعه با زنت جماع کنی و فرزندی آید سخنور و گویا و زبان آور شود.
  • اگر در روز جمعه پس از عصر باشد و فرزندی آید معروف و مشهور و دانشمند گردد.
  • اگر شب جمعه بعد از عشاء باشد امید فرزندی می رود که از ابدال باشد ان شاء الله.
  • ای علی! سفارش مرا نگاهدار چنانچه من از جبرئیل نگاه داشتم.


حق متعال خودش را برای ما با نام احسن الخالقین ستوده است (فتبارک الله احسن الخالقین) (1) ، اما در نظر بدوی این سوال برای هر ذهن جستجوگری پیش می آید که چگونه خداوند بهترین آفریننده است، اما میبینیم بعضی از کودکان به طور ناقص متولد میشوند؟ مثلا بعضی فلج هستند، برخی کور یا کر یا لال مادر زاد هستند، برخی به بیماری صرع مبتلایند، برخی بسیار شرور می شوند، و...؟ اشکال کار در کجاست؟
در جواب گوییم باید در حقیقت، اشکال کار را در خودمان جستجو کنیم، نه ذات اقدس حق. لطفا به مثالی که زده میشود خوب دقت کنید:
خداوند در سوره رعد میفرماید: (و انزلنا من السماء ماء فسالت اودیه بقدرها) (2) (ما از آسمان باران را نازل کردیم پس جوی هایی به اتدازه گنجایش خود روان شدند). هنگامی که باران رحمت الهی به زمین می بارد هر موجودی به مقدار ظرفیتش از آن استفاده میکند، این باران در یک کانال پاک و بدون آلودگی، به صورت زلال جاری می شود، اما همین باران در یک جوی پر از لجن و کثیفی رنگ میگیرد و به صورت آلوده جریان میابد. پس تصدیق میکنید که باران یک حقیقت و یک چیز بود، اما به خاطر قابلیت قوابل به رنگهای مختلف در آمد.

فیض حق متعال هم همانند این باران است که بدون هیچ غل و غشی و پاک و زلال نازل می شود (و انزلنا من السماء ماء طهورا) (3)، اما وقتی در قوابل ظهور میکند، به لحاظ قابلیت قابل تغییر میکند. و چون باید فیض خداوند برای خلق یک انسان، از راه کانال پدر و مادر نازل شود، در نتیجه اگر پدر و مادر در هنگام انعقاد نطفه و همچنین مادر در هنگام بارداری و حتی شیردهی به دستورات وارد شده عمل نکنند، باران زلال فیض الهی را ضایع و آلوده میکنند و در نتیجه این بچه به مشکلاتی بر میخورد. اگر فرزندی مثلا فلج به دنیا می آید به خاطر عدم رعایت دستورات انعقاد نطفه توسط پدر و مادر است، و العیاذ بالله مربوط به حق متعال نمی شود. علاوه بر مشکلات جسمانی، بسیاری از مشکلات روحانی و نفسانی فرزند نیز برخاسته از عمل انعقاد نطفه است.
لذا حضرت علامه دهر آیت الله حسن زاده آملی چه خوش فرمودند که: "نکاح برای انشاء صورت انسانی است نه برای اطفاء شهوت حیوانی" (4). و این وظیفه بر دوش پدر و مادر عزیز است که با توجه به دستورات دین مقدس نطفه را منعقد کنند. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله برای انعقاد نطفه بیش از 50 دستورالعمل داده اند تا از این نواقص جلوگیری شود و شرع مقدس برای مادر باردار و شیرده دستورات فراوانی داده است تا بتواند شجره طیبه ای را به جامعه تحویل دهد. و اهمیت این مطلب از اینجا روشن می شود که
که در روایات ما آمده است با اینکه پیامبر خدا غرق در طهارت و پاکی بودند، اما همراه حضرت خدیجه چهل روز چهله گرفتند و سپس نطفه حضرت زهرا سلام الله علیها را منعقد کردند.

علاوه بر حالات پدر و مادر، حتی اوقات و حالات ستارگان و کواکب نیز بر نطفه موثر است که خواندن داستان زیر که درباره جناب ابن سینا است خالی از لطف نیست:

  • گویند که درویشى بر پدر ابن سینا میهمان شد و پس از صرف غذا درویش به پدرش گفت که من مى خوابم و تو بیدار باش که امشب ستاره ای طلوع مى کند پس مرا بیدار کن که مرا شغلی است. پس درویش در خواب شد و پدر شیخ ابو علی سینا نشست و چون دید که ستاره بدان محل موعود رسیده است، اوّل با زوجه خود مواقعه نمود، از آن پس غسل کرده پس درویش را بیدار نمود. درویش دید که ستاره از محل موعود تجاوز کرده است، به پدر شیخ ایراد کرد که مرا دیر بیدار کردی و وقت گذشته است. پدر شیخ کیفیت واقعه را با درویش در میان نهاد. درویش گفت که از برای تو ولدی پیدا خواهد شد که اعجوبه ی زمان و وحید دوران باشد، پس شیخ الرئیس (ابن سینا) سرآمد علمای زمان شد. (5)

خلاصه اینکه علاوه بر سه عامل دوست و محیط و استاد، عامل نطفه هم یکی از عوامل سعادت و شقاوت انسان می باشد.

با توضیحاتی که داده شد، میتوانیم مقداری از این عبارت سنگین حضرت علامه حسن زاده را متوجه شویم:

"خوى والدین و حتى احوال آنها در اوقات و نیات آنها بلکه احوال نفس اوقات، در حال انعقاد نطفه‏ و غذاى مادر در زمان حمل چون دیگر اوصاف روانى و جسمانى او همه را تأثیرى خاص در مزاج طفل است. و حق سبحانه از مجراى وجود والدین نفخ روح مى ‏کند که کأنّ هر سه نافخ روح ‏اند. و روح از این مجارى رنگ مى ‏گیرد چون آب آسمان از وادیها" (6)

***
ای خوش آن کودکی کز آغازش*طیب و طاهر است زهدانا
بعد از آن مهد ناز او باشد*همچو زهدان پاک دامانا
ز غذای حلال می‌نوشد* پاک و پاکیزه شیر پستانا
خوی مادر ز شیر پستانش*می‌نشیند به طفل آسانا
مادر است صغری و پدر کبری*خود نتیجه است طفل ایشانا
شرط انتاج این مقدمتین* اندرین امر هست ایمانا
رنگ گیرد از این مقدمتین* نفخ روح خدای خلقانا
یا که هر یک دمندة روح است*گفته‌ی بعضی از بزرگانا
دامن مادر است پرورده است*عیسی و موسی بن عمرانا
ز آمنه مادر و ز عبدالله* پدر است خاتم رسولانا
(7
)
***

دامنه مطلب در این باره بسیار وسیع است، برای مطالعه بیشتر در زمینه آداب انعقاد نطفه و ازدواج، و وظایف پدر و مادر، به لینک های زیر مراجعه کنید:
•   جزوه آداب انعقاد نطفه (رساله انشاء صورت انسانی) "توصیه میشود"
•    مستند نسل پاک (تصویری)
•    وظایف مادر تا هفت سالگی کودک

 

حال برای اینکه مطلب روشن تر شود، فیلم فرمایشات بسیار شیرین و مهم حضرت علامه حسن زاده آملی را در این رابطه ببینید که قسمتهایی از متن سخنرانی را نیز در زیر درج کرده ایم:

مشاهده آنلاین فیلم

متن قسمتهایی از سخنرانی:
گاهی سؤال پیش می آید ،خدایی که احسن الخالقین است،چرا فرزندان اینگونه متولد میشوند؟؟ گاهی بیمار و گاهی ناقص؟؟!!
پاسخ: حرف در پدر و مادر است،حرف در خوراک و اوقات است ، حرف در معلم نداشتن و مطلب نشنیدن است. حرف در فقط اطفای شهوت حیوانی است .
نکاح برای اطفای شهوت حیوانی نیست ! نکاح برای انشاء صورت انسانی است !
عزیزان من خود را به دست روحانیون اصیل که مودب ( ادب آموز ) هستند بسپارید که از خود حرفی ندارند ، حرف آفریدگار و خدا و پیامبرتان را در شما پیاده می کنند . و اینکه اشکالی در تولد فرزند می بینید ، برای این است که حرف نشنیدید !
نقل خاطره :
مرد و زنی با پسر ۵۱ – ۴۱ ساله خود به قم آمدند و گفتند این پسر به سردرد مبتلاست و پزشکان قادر به درمان نبودند ،آوردیم خدمت شما !
سؤال کردم از پدر و مادر : این فرزند عزیز از چه زمانی سر دردش شروع شده؟
مادر پاسخ داد : از همان ابتدای بچگی شروع شد .
پرسیدم : نوسان هم دارد دردش یا همیشه یکسان است ؟
مادر گفت : بلی آقا هر وقت اول ماه شده درد سرش بیشتر می شود !
پس با اجازه مادر،پدر را به اتاقی دیگر بردم و در خلوت از او پرسیدم : آقا این ساعت مچ شما ،دین دارد یا بی دین است ؟ برنامه دارد یا ندارد ؟ برای کوک کردن و باز کردنش و … ؟؟
گفت : بله آقا ، حساب و کتاب دارد .
گفتم : آفرین این ساعت را ساعت ساز درست کرده که برنامه داشته ، آن طیاره که در آسمان پرواز میکند ،کشتی که در آب حرکت میکند و … همگی دارای دین و برنامه هستند . بک آن از دینش غافل شود ، سقوط میکند طیاره و غرق می شود آن کشتی !
کدام صنعت است که بی دین باشد ؟
مگر این مردم قطرات نطفه نبوده اند؟ فلینظر الانسان مم خلق؟
در ادامه گفتم : شما هیچ موجودی را بی دین پیدا نمی کنید ! می شود این همه که ساخته این نطفه ها هستند دین و برنامه داشته باشند و خود این نطفه ها دین نداشته باشند؟؟ !!
این فرزند شما که صرع دارد،بی دینی او را مبتلا کرده ! دین داری تنها به نماز و روزه و … نیست ! دین را باید در شئون زندگی پیاده کرد .
امام صادق ( ع ) فرمودند : اگر نطفه هنگام هلال ماه ( شب اول ، شب دوم و سوم ماه ) منعقد شود ، فرزند به بیماری صرع مبتلا می شود و علاج شدنی نیست !

** در این باره در کتب حضرت علامه حسن زاده آملی به اسرار و نکات بسیار مهمی بر خواهید خورد، مثلا می توانید به اوائل کتاب "شرح فص حکمه عصمتیه فی کلمه فاطمیه" ایشان مراجعه کنید. همچنین می توانید به حدیث اول مجلس 84 کتاب "امالی شیخ صدوق" مراجعه کنید که 50 دستورالعمل در آن ذکر شده است که البته در رساله انـشـاء صورت انسانـی آمده است و...

در قرآن کریم غیر از الفاظ و لغات عربی، الفاظ غیر عربی زیادی هم وجود دارد که تعدادی از این الفاظ، فارسی هستند. جناب سیوطی در کتاب شریف "الاتقان فی علوم القرآن" بیش از 100 لغت عجمی وارده در قرآن را ذکر می کند. 

به این الفاظ اصطلاحا "معرّب" می گویند که ابتداءً غیر عربی بودند و احیانا با تغییری به عربی وارد شدند، مثل لفظ "تنّور" در آیه 40 سوره هود که در اصل "تنور" و فارسی بوده است و معرّب شده است و یا لفظ "کنز" که معرّب "گنج" است. 

سیوطی درباره کلمات معرّب کلامی را نقل می کند:

 "انّ هذه الاحرف اصولها اعجمیه کما قال الفقهاء لکنّها وقعت للعرب، فعرّبتها بالسنتها و حولتها عن الفاظ العجم الی الفاظها، فصارت عربیه، ثم نزل القرآن و قد اختلطت هذه الحروف بکلام العرب، فمن قال انّها عربیه فهو صادق و من قال اعجمیه فصادق."

ترجمه عبارت این چنین است: "در اصل، این کلمات غیر عربی هستند، همانطور که فقها گفته اند، اما برای اعراب واقع شده اند، پس اعراب این الفاظ را به زبان خود معرّب نمودند و از الفاظ غیر عربی به عربی تغییر دادند، در نتیجه این الفاظ عربی گشتند، سپس قرآن نازل شد و این کلمات با کلام عرب مخلوط شد، پس هر کس بگوید این کلمات عربی هستند، راست گفته است و هر کس بگوید این کلمات غیر عربی هستند نیز راست گفته است."

سیوطی پس از ذکر این الفاظ میگوید: "فهذا ما وقفت علیه من الالفاظ المعرّبه فی القرآن بعد الفحص الشدید سنین، و لم تجتمع قبل فی کتاب قبل هذا".

ترجمه این عبارت این است: "اینها الفاظی هستند که در قرآن بعد از سالها جستجوی شدید یافتم، که در کتابی قبل از این کتاب جمع نشده بود".

ما این الفاظ را از عبارت کتاب "الاتقان" سیوطی به ترتیب حروف الفبا نقل میکنیم. در صورت نیاز، عبارت ترجمه خواهد شد، گرچه اصل مطلب نیاز به ترجمه ندارد:

آیا مقصود از داستان هفتخوان رستم، همین صورت ظاهر داستان است یا شرح حال ما است؟ تفسیر انفسی شیرین حضرت علامه حسن زاده آملی در این باره را میخوانیم، خداوند توفیق فهم و عمل را عنایت بفرماید:

هفت‌خوان، هفت عقبه و منزل بوده است که وقتی کیکاوس در مازندران به بند افتاده بود رستم برای نجات او به مازندران می‌رفت در اثنای راه چند جا دیوان و جادُوان کشت و به هفت‌ روز به مازندران رفت و کیکاوس را نجات داد و به سبب آنکه از هر منزلی که می‌گذشت به شکرانة آن ضیافتی می‌کرد آن را هفتخوان گفته‌اند.

خوان اوّل: در راه جایی آسایید و به خواب رفت، شرزه شیری آهنگ وی کرد و رخش شیر را هلاک کرد، چون رستم بیدار شد، دید که به همّت رخش از شرّ شیر رهایی یافت و همی خداوند جهان را شکر کرد.
خوان دوم: پس از آن به راه افتاد و به بیابانی بی‌آب رسید و گرمایی سخت بود که نزدیک بود تهمتن و رخش از تشنگی هلاک شوند، آنقدر به درگاه خداوند تضرّع و زاری کرد تا از رحمت خداوند میشی صحرایی پیدا شد و رستم در پی او رفت که به راهنمایی آن میش به چشمه آبی رسید و جان به سلامت بدر برد و خدا را شکر کرد.
خوان سوم: چون از آن چشمه سیراب شد و رخش را آب و شستشو داد عزم شکار کرد، گوری بیفکند و از گرسنگی هم نجات یافت و خواب آمد در کنار چشمه بخفت، اژدهایی دژم که از دُم تا به دَم هشتاد گز بود و از هراس وی هیچ جانوری در آن بیابان نیارست پا گذارد پدیدار شد، رخش سم بر زمین کوفت و رستم بیدار شد و با اژدها در نبرد افتاد و رخش هم کمک کرد تا عاقبت سر از تن اژدها جدا ساخت و خدا را شکر کرد.
خوان چهارم: پس از آن بر رخش سوار شد و به راه افتاد تا به چشمه‌ای و سبزه‌زاری رسید در کنار چشمه خوراکی‌ها و اسباب عیش فراهم دید از خوراکی‌ها بخورد و رود در دست بگرفت و بنواخت، زنی جادو همینکه آواز سرود شنید حاضر شد که رخ خود را بسان بهار آراسته بود، رستم به ستایش خداوند لب گشود. آن زن همین که نام خدا را شنود رنگ وی برگشت و سیاه شد و رو برگردانید. رستم در حال کمند بینداخت و جادو را به بند آورد و گفت تو کیستی که آنچنان بودی و اینک نام خدا را شنیده‌ای این چنین سیاه گشته‌ای باید آنچنان که هستی خویش را به من بنمایی، رستم دید آن زن جادو به شکل گنده پیری بدر آمد، فی‌الحال خنجر کشید و آن جادو را دو نیم کرد و از آسیب وی ایمن بماند و خدا را شکر کرد.
خوان پنجم: پس از آن رستم به راه افتاد تا به دشتی خرّم رسید و رخش را به چرا رها کرد و خود بیاسایید، دشتبان آمد و دید رخش در سبزه‌زار است و رستم در خواب، با خشم هر چه بیشتر بسوی رستم آمد و چوبدستی که در دست داشت بر پای رستم زد و با او پرخاش کرد که چرا اسب را در دشت و سبزه‌زار رها کردی‌؟ رستم چیزی نگفت ولی برخاست و دو گوش دشتبان را بگرفت و هر دو را از بیخ برکند و به دست دشتبان داد و باز دوباره بخفت. بیچاره دشتبان با دو گوش کنده و خون از دو جانب سر روان شکایت به اولاد برد، اولاد دیوی سهمگین بود که در آن مرز و بوم بزرگ همه بود، اولاد چون آن بدید با سپاه خود بسوی رستم آمد و پس از نبرد لشکر اولاد شکست خورد و رو به گریز نهاد و اولاد نیز گزیری جز گریز ندید رستم به دنبالش رخش دوانید تا کمند بینداخت و اولاد را در کمند گرفت و او را از اسب به زمین افکند و بدو گفت اگر خواهی خون تو را نریزم و تو را در این سرزمین شاه کنم باید بنمایی که دیو سپید، کاوس شاه را کجا در بند کرده است؟ اولاد بپذیرفت و با رستم به راه افتاد.
خوان ششم: در اثنای راه ارژنگ دیو- که وی و پولاد از پهلوانان و پیروان دیو سپید بودند، و ارژنگ دیو از دیگر دیوان دلیرتر و سالارشان بود- در فرا راه رستم با وی به نبرد برخاست، و سرانجام در دست رستم به خواری کشته شده است، و دیگر دیوان چون سالارشان را چنان دیدند رو به فرار نهادند.
خوان هفتم: رستم با اولاد چون به شهری که کاوس شاه گرفتار بود وارد شدند، رخش رستم شیهه‌ای چون رعد برآورد، کاوس چون شیهة رخش بشنید دریافت که رستم به شهر وارد شد بسیار خوشحال گردید و به یارانش گفت اندوه و گرفتاری ما بسر آمد، رستم در نزد وی آمد و همه سر فراز و سربلند شدند، کاوس شاه به رستم گفت باید کاری شود که دیوان نفهمند وگرنه انجمن کنند و رنجهای تو بی بر شود اکنون دیو سپید که بزرگ دیوان است در فلان غار است و بی‌خبر است باید کار او را بسازی. پس رستم بسوی آن غار رهسپار شد غاری چون دوزخ بدید در آن وارد شد و با دیو سپید بسیار بجنگید و عاقبت بر وی چیره شد و وی را بر زمین زد و جگرش را از نهادش بدر آورد و دیوان دیگر همینکه این واقعه را بدیدند رو به هزیمت گذاشتند. رستم جای پاکی طلب کرد و سر و رو بشست و به درگاه خداوند نیایش و ستایش کرد و سپس بسوی کاوس شاه آمد و کاوس وی را آفرین گفت.

آیا مقصود از داستان هفتخوان همین صورت ظاهر است یا شرح حال ما است که تا آفرین بشنویم باید با جادوها و دیوهای رهزن نبرد کنیم که جهاد نفس است. دیدی که در خوان سوم اژدها را کشت بدانکه به قول عارف رومی:

نفس اژدرهاست او کی مرده است      از غم بی آلتی افسرده است

و دیدی که در خوان چهارم همین که زن جادو نام خدا را شنید روی او سیاه شد با اینکه در آغاز برای فریفتن با رخساری آراسته هویدا شد. دیدی که چگونه نام خدا را شنید رو برگردانید. در تفسیر سورة مبارکة "قل اعوذ برب الناس" به عرض رساندم که خنّاس صفت دیو وسواس است که تا یاد خداوند متعال در بیت‌المعمور قلب ذاکر نزول اجلال فرمود و نام شریفش به زبان آمد دیو وسواس بازپس شود و خود را کنار می‌کشد و رو برمی‌گرداند وگرنه چون ابن عرس (=راسو) و مار که مضمون روایات است قلب را به دهن می‌کشد اعاذنا الله تعالى منه. پس هیچگاه دیو وسواس بر دل مراقب و حاضر دست نمی‌یابد. خداوند متعال توفیق مراقبت که کشیک نفس کشیدن است مرحمت بفرماید.
آری باید رستم بود (بلکه بالاتر از رستم که جهاد با نفس جهاد اکبر است) و با دیوان و جادوان جنگید و از هفتخوان درگذشت تا نفس مطمئنه گردد و به خطاب "ارجعی الی ربک راضیة مرضیه" مشرف شود و به قول عارف معروف جناب مجدود بن آدم سنایی –علیه الرحمه- :

عروس حضرت قرآن نقاب آنگه براندازد

 که دارالملک ایمان را مجرّد بیند از غوغا

عجب نبود گر از قرآن نصیبت نیست جز نقشی

که از خورشید جز گرمی نبیند چشم نابینا

8 صفر سال 35 هجری قمری روز وفات جناب سلمان فارسی، از خواص اصحاب حضرت علی وصی علیه السلام است. ایشان قبل از تشرف به اسلام روزبه نام داشت و سالها در مسیر جستجوی حق و حقیقت بود تا اینکه به محضر پیامبر صلوات الله علیه و آله رسید و آرام گرفت و از اصحاب سرّی و خاص ایشان و امام علی شد. گوشه ای از فضائل این بزرگوار را نقل میکنیم:

در روایت منقول است که حضرت امیرالمومنین شخصا به مدائن آمدند و کفن و دفن ایشان را به عهده گرفتند. (1) و همراه آن حضرت، جعفر بن ابی طالب و حضرت خضر، در حالی که با هر یک از آن دو هفتاد صف از فرشتگان بودند، بر پیکر سلمان محمدی نماز گزاردند.(2) در جای دیگر آمده است که حضرت بر سر قبر جناب سلمان این شعر را قرائت کردند (3):

وفدت علی الکریم بغیر زاد

من الحسنات و القلب السلیم

و حمل زاد اقبح کل شیء

اذا کان الوفود علی الکریم

یعنی "بر انسان کریمی بدون زاد و توشه ای از حسنات و قلبی سلیم وارد شدم، و حمل زاد و توشه زشت ترین چیزهاست، زمانی که انسان بر شخصی کریم وارد شود."

در مقام حضرت سلمان همین کافی است که ایشان از ده درجه ایمان، صاحب مرتبه دهم بودند. در روایتی بسیار ارشمند آمده است:

قال أبو عبد الله (علیه السلام): إن الایمان عشر درجات بمنزلة السلم، یصعد منه مرقاة بعد مرقاة، فلا یقولن صاحب الواحد لصاحب الاثنین: لست على شئ حتى ینتهی إلى العاشر، ولا تسقط من هو دونک فیسقطک الذی هو فوقک، فإذا رأیت من هو أسفل منک فارفعه إلیک برفق ولا تحملن علیه مالا یطیق فتکسره، فإنه من کسر مؤمنا فعلیه جبره، وکان المقداد فی الثامنة، وأبو ذر فی التاسعة، وسلمان فی العاشرة (4)

امام صادق علیه السلام فرمودند:

همانا برای ایمان ده درجه است به منزله ی نردبانی که پله به پله از آن بالا میروند. کسی که در پله اول ایمان قرار داد هرگز نباید به صاحب مرتبه دوم ایمان بگوید: تو از ایمان بهره ای نداری، مگر اینکه به مرتبه دهم ایمان برسد (و به مراتب پایین تر احاطه داشته باشد)، و کسی را که درجه ی ایمانش پایین تر از توست از مقامش به سقوط منسوبش ندار که شخص بالاتر از تو، تو را سقوط می دهد. پس هنگامی که شخصی را دیدی که در درجه پایین تر از تو بود او را با رفق و مدارا بالا ببر و بر او بار سنگینی را که تحملش برای او مشکل است حمل نکن که او را می شکندو برای او طاقت فرساست، چرا که هر کس مومنی را بشکند و پایین بیاورد، جبران کردن بر او واجب است. و مقداد در درجه هشتم ایمان، ابوذر در درجه نهم ایمان و سلمان در درجه دهم ایمان بود.

در روایت دیگر آمده است: اگر ابوذر میدانست در قلب سلمان چه می گذرد، او را تکفیر میکرد، یا او را میکشت (5) ( که این روایت اشاره به تفاوت عظیم درجات ایمان نسبت به هم دارد، در حالی که خود ابوذر در رتبه 9 ایمان است. لذا در حدیث قبلی آمد که شخصی که در مرتبه پایین تر ایمان است هرگز نباید به شخص بالاتر بگوید : (لست علی شی). فتدبّر )

در روایت بلند دیگری حضرت رسول الله فرمودند: (سلمان منا اهل البیت) (6)

براى تبیین بیشتر سخن رسول خدا(ص) مضمون تفسیر عارف بزرگ جهان اسلام، حضرت ابوعبدالله، محمد بن على بن محمد حاتمى مکى، مشهور به «محیى ‏الدین ا‏بن عربى‏» را درباره این حدیث مطرح می کنیم که توضیح بسیار دلنشینی مى‏ باشد.

ایشان در باب 29 کتاب شریف "فتوحات مکیه" که بابی مخصوص جناب سلمان است، فرموده اند : چون حضرت محمد صلی الله علیه و آله بنده مخلص و خالص خداوند بود، خداوند متعال آن حضرت و اهل بیت(ع) او را از هرگونه پلیدى و آلودگى مصون داشت، و فرمود: خداوند اراده کرده است، هرگونه پلیدى و آلایشى را از شما اهل بیت ‏برطرف گرداند و شما را پاک و پاکیزه نماید. (انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهر کم تطهیرا) (7)

جناب شیخ اکبر ابن عربی در ادامه درباره اهل بیت میفرمایند: (هم اولاد فاطمه) و می فرمایند: از نظر قرآن کریم، اهل بیت پیغمبر(ص) پاک و پاکیزه مى‏ باشند، و کسى‏ نمى‏ تواند به آنان اضافه و همراه گردد، مگر این‏که پاک و وارسته باشد، زیرا کسى که به‏ آنان اضافه مى ‏شود، با «مضاف‏ الیه‏» باید شباهت و سنخیت داشته باشد. بنابراین، اهل بیت(ع) به اعتراف صریح قرآن «پاکیزگان‏» هستند، و سلمان هم‏ بنابر حدیث پیغمبر (سلمان منا اهل البیت) بدون شک به آنان ملحق شده است و از هر رجس و پلیدی پاک شده است....(8)

امروز در حالی که در اینترنت به دنبال مطلبی بودم، به سوال یا (بهتر بگویم) اشکال جالبی برخوردم که نوشته شده بود:

"در یکی از ﻣﺪﺍﺭﺱ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﺗﻬﺮﺍﻥ معلم در نمازخانه مدرسه درباره داستان آدم و حوا صحبت میکرده ﻭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﻼﺱ ﺍﻭﻝ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ، ﺍﺯ ﻣﻌﻠﻤﺶ ﭘﺮﺳﯿﺪﻩ ﻣﮕﺮ ﻭﻗﺘﯽ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺑﻪ ﺁﺩﻡ ﺳﺠﺪﻩ ﻧﮑﺮﺩ، ﺧﺪﺍ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺑﻬﺸﺖ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻧﮑﺮﺩ؟ ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺘﻪ: ﺑﻠﻪ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭ است. ﺷﺎﮔﺮﺩ ﮔﻔﺘﻪ: ﭘﺲ ﭼﻄﻮﺭ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻭﺍﺭﺩ ﺑﻬﺸﺖ ﺑﺸﻮﺩ ﻭ ﺁﺩﻡ ﻭ ﺣﻮﺍ ﺭﺍ ﮔﻮﻝ ﺑﺰﻧﺪ ﺗﺎ درخت (سیب) ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺭﻧﺪ؟ ﻣﻌﻠﻢ ﻓﻘﻂ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﻔﺘﻦ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ..."

بعد متوجه شدم ایشان چون قابلیت نداشتند وارد خانواده بزرگ اسلام شوند، فرمایشات ناخوشایندی هم فرموده بودند که مشکل در اینجاست که بدون تحصیل و زحمت کشیدن و تلاش کردن، و به صرف شنیدن یک حرف یا ظاهر یک موضوع، قضاوت کرده بودند.

در جواب از این سوال، اول مقدمه ی مهمی را عرض میکنم:

شما وقتی میخواهید معمولاتی که در ذهنتان هست را به دیگران ارائه کنید، از الفاظ استفاده میکنید و الفاظ مرتبه تنزل یافته آن معنای موجود در ذات شمایند. الفاظ روزنه هایی برای رسیدن به آن معنای حقیقی موجود در ذهن شما هستند. در قرآن هم همین نکته صادق است، یعنی باید از الفاظ رد شد و به حقیقت معنا نزدیک شد. با توجه به این روایت که قرآن دارای هفتاد بطن(1) است متوجه میشویم که ممکن است امام معصوم یک لفظ در آیه را برای شخصی به یک صورت و برای شخص دیگر، به یک صورت دیگر معنا کند و هر دو هم حق باشد چرا که قرآن دارای بطون است. مثلا در آیه (و جعلنا من الماء کل شی حی)(2) (ما حیات همه چیز را به وسیله آب قرار دادیم)، میتوان "ماء" را به معنای آب گرفت اما یکی از بطون معانی آن، علم است و هر دو معنا هم حق است و حتی معانی دیگری را هم ذکر کردند و آنها هم صحیح است و هر کدام به نحوی حکایت از معنای حقیقی دارند، لذا در هر معنای قرآن نباید متوقف شویم و بالاتر برویم که به فرموده امام امیرالمومبن علی وصی علیه السلام: بخوانید و بالا بروید. (اقرا و ارق) (3)

برگردیم به جواب دادن به سوال. نکته بالا را مد نظر داشته باشید. اگر چه بحث از ابلیس ابلیسی است و بحث از شیطان، شیطانی!، اما وارد جواب میشویم، البته در جواب دادن از بحثهای علمی سنگین مثل معنای بهشتی که آدم در آن بود، یا حقیقت داستان آدم و حوا چیست؟ و...، بحثی نمی کنیم و فقط با ظاهر عبارات قرآن پاسخ میدهیم:

اگر این بزرگواری که این سوال را مطرح کردند، در آیات قرآن دقت میکردند متوجه اشتباه خود میشدند. تمام اشتباه ایشان، توجه نکردن به دو لفظ "ابلیس و شیطان" است. در قرآن کریم، وقتی که سخن از سجده نکردن به آدم و رجیم شدن می آید، لفظ ابلیس آمده است، اما آنجا که بحث از ضلالت و گمراه کردن آدم و هبوط آدم از بهشت است، لفظ شیطان آمده است. برای توضیح بیشتر عرض میکنیم:

شیطان از ماده "شطن" به معنای دوری و مخالفت است و به هر موجود طغیانگر و مخالف، لفظ شیطان اطلاق میشود و شیطان اسم جنس و مفهومی عام است، اما ابلیس یک موجود خاص و یک شخص است که به آدم سجده نکرد. به تعبیری هر ابلیسی شیطان هست اما هر شیطانی ابلیس نیست و ابلیس که بنابر ظاهر قرآن از جن بود (کهف،50) یکی از شیاطین است (ینابراین آیه: وَکَذَٰلِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیَاطِینَ الْإِنسِ وَالْجِنِّ (4) که تصریح دارد شیاطین هم جن هستند هم انسان).

به عنوان نمونه آیات سوره اعراف را که مبسوط ترند مطرح می کنیم. با توجه به توضیح فوق، مقام به کارگیری ابلیس و شیطان را در آیات مشاهده کنید:

وَلَقَدْ خَلَقْنَاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْ‌نَاکُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ لَمْ یَکُن مِّنَ السَّاجِدِینَ ﴿١١﴾قَالَ مَا مَنَعَکَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْ‌تُکَ ۖ قَالَ أَنَا خَیْرٌ‌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ‌ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ ﴿١٢﴾ قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا یَکُونُ لَکَ أَن تَتَکَبَّرَ‌ فِیهَا فَاخْرُ‌جْ إِنَّکَ مِنَ الصَّاغِرِ‌ینَ ﴿١٣﴾ قَالَ أَنظِرْ‌نِی إِلَىٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ ﴿١٤﴾ قَالَ إِنَّکَ مِنَ الْمُنظَرِ‌ینَ ﴿١٥﴾ قَالَ فَبِمَا أَغْوَیْتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَ‌اطَکَ الْمُسْتَقِیمَ ﴿١٦﴾ ثُمَّ لَآتِیَنَّهُم مِّن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَن شَمَائِلِهِمْ ۖ وَلَا تَجِدُ أَکْثَرَ‌هُمْ شَاکِرِ‌ینَ ﴿١٧﴾ قَالَ اخْرُ‌جْ مِنْهَا مَذْءُومًا مَّدْحُورً‌ا ۖ لَّمَن تَبِعَکَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنکُمْ أَجْمَعِینَ ﴿١٨﴾

تا اینجا که بحث سجده نکردن و هبوط است، بحث از "ابلیس" که یک موجود خاص است میباشد. اما از این جا به بعد لفظ "شیطان" که معنای اعم دارد و به هر موجود سرکش و مخالف گفته میشود، مطرح میشود:

وَیَا آدَمُ اسْکُنْ أَنتَ وَزَوْجُکَ الْجَنَّةَ فَکُلَا مِنْ حَیْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَ‌بَا هَـٰذِهِ الشَّجَرَ‌ةَ فَتَکُونَا مِنَ الظَّالِمِینَ ﴿١٩﴾ فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطَانُ لِیُبْدِیَ لَهُمَا مَا وُورِ‌یَ عَنْهُمَا مِن سَوْآتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاکُمَا رَ‌بُّکُمَا عَنْ هَـٰذِهِ الشَّجَرَ‌ةِ إِلَّا أَن تَکُونَا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونَا مِنَ الْخَالِدِینَ ﴿٢٠﴾ وَقَاسَمَهُمَا إِنِّی لَکُمَا لَمِنَ النَّاصِحِینَ ﴿٢١﴾ فَدَلَّاهُمَا بِغُرُ‌ورٍ‌ ۚ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَ‌ةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا یَخْصِفَانِ عَلَیْهِمَا مِن وَرَ‌قِ الْجَنَّةِ ۖ وَنَادَاهُمَا رَ‌بُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَکُمَا عَن تِلْکُمَا الشَّجَرَ‌ةِ وَأَقُل لَّکُمَا إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمَا عَدُوٌّ مُّبِینٌ ﴿٢٢﴾

در سایر آیات قرآن هم که درباره این قضیه است، الفاظ به همین صورت آمده اند. (برای لفظ "ابلیس" به آیات بقره-34، اعراف-11، حجر-31، حجر-32، اسراء-61، کهف-50، طه-116، ص-74، ص-75 مراجعه کنید و برای لفظ "شیطان" آیات بقره-36، اعراف-20، اعراف-22، طه-120 را ملاحظه بفرمایید.)

این جواب ما به ایشان است.

اما سوال این است که این چه شیطانی است که آدم را (به ظاهر) اغوا کرد؟ شیطانی که آدم و حوا را در بهشت اغوا کرد، میتواند معانی مختلفی داشته باشد و همه هم با توجه به مقدمه ای که ذکر شد، حق اند. که مثلا حضرت علامه حسن زاده در  کتاب "عیون مسائل نفس" (5) هفت معنا را برای شیطان ذکر میکنند، چرا که پیامبر و ائمه اطهار معانی مختلفه ای در روایات برای شیطان نام بردند که یکی از آنها هوای نفس است.

    هواى‏ نفس‏ انسانى است شیطان‏           بغیر از نفس انسان کیست شیطان؟

البته ممکن است در روایات یا کلام بزرگان گاهی لفظ ابلیس مجازا به معنای شیطان به کار برود.

نکته ای را که لازم میبینم در پایان ذکر کنم این است که ممکن است کسی بگوید از کجا معلوم که منظور از شیطان در آیات بالا ابلیس نباشد؟ گوییم حتی اگر لفظ شیطان  در آیات به معنای ابلیس هم باشد، مشکلی ندارد و شاید حتی بزرگانی شیطان در آیات را به معنای ابلیس بگیرند و باز هم تناقضی نباشد، چرا که باید معنای بهشت و جهنم آدم معلوم شود، معنای هبوط فهمیده شود و... که نیاز به بحث علمی دارد. اما به هر حال همانطور که در ظاهر قرآن هیچ تناقضی نیست (که در تفاوت لفظ ابلیس و شیطان ذکر کردیم) قطعا در باطن آن هم تناقضی نیست و چه بسا کسی معنای باطنی لفظ شیطان را در آیات به معنای ابلیس هم بگیرد و تناقضی پیش نیاید و (با توجه به مقدمه) همه معانی حق باشند.

فعلا همین معنای ظاهری برای جواب دادن این مستشکل محترم، کافی است اگر ان شاءالله طالب حقیقت باشند نه به دنبال عناد و دشمنی. ایشان باید بدانند که تمام اشکالاتشان جواب دارد و کسی که به حقیقت، طالب حقیقت باشد، بی حقیقت نمی ماند و به حقیقت نایل می شود، اما کسی که فقط دنبال عناد و دشمنی است، هرگز به حقیقت نمیرسد چون اصلا حقیقت را نمی خواهد.

---------------------------------

حال که این قدر درباره ابلیس و شیطان و آدم و حوا بحث کردیم، خوب است یک نکته اخلاقی هم از این داستان بیاموزیم که در حقیقت داستانهای قرآن شرح حالات و تطوّرات انسان اند، حضرت علامه حسن زاده آملی در "کتاب نور علی نور" آورده اند:

"تعبیر حضرت آدم صفى مؤدّب به آداب اللّه چنین است: رَبَّنا ظَلَمْنا أنْفُسَنا وَ انْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرین‏. و ابلیس‏ بى‏ ادب مى‏ گوید: فَبِما أغْوَیْتَنى لَأقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَ الْمُسْتَقیم. آن فرخنده آیین ظلم را به خود نسبت مى ‏دهد و این کافر، کیش اغوا را به حق تعالى." (6)

و در کتاب شریف الهی نامه: الهى‏ حسن‏ زاده چگونه دعوى بى‏ گناهى کند که آدم و حوازاده است نه ملک و چگونه از آمرزش تو ناامید باشد که ربنا ظلمنا گو است نه بما اغویتنى‏. (7)

**************

پی نوشتها:

1. عن رسول الله (ص): انّ للقرآن ظهراً و بطناً و لبطنه بطناً، الی سبعه ابطن أو الی سبعین بطناً. (تفسیر المیزان، جلد1، صفحه53)

2. سوره انبیاء، آیه 30

3. و اعْلَم أنَّ درجاتِ الجَنَّةِ على عَدَدِ آیات القُرآنِ، فَإذا کانَ یَوْمُ القِیامَةِ یُقال لِقارِئ القُرآنِ‏: اقْرَأ وارْقَ‏ (من لا یحضره الفقیه، جلد2، صفحه627)

4. سوره انعام، آیه112

5. عین 31 از کتاب سرح العیون فی شرح العیون
6. نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور، صفحه 94

7. الهی نامه، صفحه 75

وقتی یک توپ گل می شود، معمولا چند بار تصویر آهسته آن پخش می شود. به نظر شما این چه دلیلی دارد؟ تصدیق می کنید که با هر بار نشان دادن آن گل و نشان دادن آن در زاویه های متفاوت، یک صورت و منظره جدید از آن گل فهمیده می شود و صورتهای پنهان آن منکشف می شود.

علم هم همینطور است، اگر یک مطلب علمی را دوباره و چندباره و از زاویه دیگری بنگرید، مطلب جدیدی از آن حقیقت کشف می شود و زوایای ناپیدای آن پیدا می شود.
 لذا مأمور به تفکر شدیم که فقط متوجه ظاهر نباشیم بلکه زوایا و بطون هر مطلب را بنگریم.
کسی که معلوماتش متعارف وسطحی است فقط ظاهر عالم را می بیند و از یک عنکبوت فقط ظاهر آن را می بیند اما یک دانشمند فرانسوی در همان عنکبوت 60 سال تحقیق می کند و 20 جلد کتاب درباره عنکبوت می نویسد و آخر هم می گوید هنوز به تمام اسرار این عنکبوت نرسیده ام. این شخص مثل اکثری ما از عنکبوت به سادگی نگذشت بلکه به تعبیر جناب مولوی لبّ و دانه را دید نه پیمانه و ظاهر را:

ای برادر قصه چون پیمانه است
معنی اندر وی به سان دانه است
دانه معنی بگیرد مرد عقل
ننگرد پیمانه را چون گشت نقل


باید در تمام عالم تفکر کرد، باید در حقیقت مرموز و عجیب انسان فکر کرد که البته این دو منوط به گذراندن یک سیر درسی جامع و مناسب است، و الا چه بسا کسی که چند کلاس سواد دارد بهره زیادی از تفکر نبرد.
يا من لا يفد الوافدون علي اکرم منه و لا يجد القاصدون ارحم منه
کپی و نشر مطالب سایت قاصدون بلامانع است