قاصدون

آدرس سايت
با سلام خدمت خوانندگان محترم تنها از طریق آدرس زیر به سایت قاصدون دسترسی خواهید داشت، لذا فقط با این آدرس وارد سایت شوید: ghasedoon.ir
آخرين نظرات
  • ۲۲ آذر ۹۵، ۰۹:۴۰ - حسین
    تشکر
قاصدون در تلگرام و آپارات

۲۹ مطلب با موضوع «عرفان» ثبت شده است

لحکمة المتعالیة فی‌ الاسفار العقلیة الاربعة" اثر قیمه و معروف‌ صدر المتالهین ملاصدرا شیرازی‌ است.

صدر المتالهین بار‌ها در اسفار و دیگر آثار خود از درآمیختن‌ عقل و طریقه شهود عرفانی‌ سخن‌ می‌گوید و فلسفه ای که در اسفار مطرح میکند، آمیخته با شهود است و لذا فلسفه و "حکمت متعالیه" است.

تعبیر "اسفار" را همانگونه که خود صدرالمتألهین در مقدمه کتاب آورده، از اسفار اربعه (سفرهای چهارگانه) عرفاء برگرفته شده است. وى در مقدمه کتاب مى‌گوید : 

  • « واعلم أنّ للسلّاک من العرفاء و الأولیاء أسفارا أربعة: أحدها السفر من الخلق إلى الحقّ، و ثانیها السفر بالحقّ فی الحقّ، والسفر الثالث یقابل الأوّل، لأنّه من الحقّ إلى الخلق بالحقّ، والرابع یقابل الثانی من وجه، لأنَّه بالحقّ فی الخلق. فرتّبت کتابی هذا طبق حرکاتهم فی الأنوار والآثار على أربعة أسفار...»

می توانید کتاب ارزشمند اسفار اربعه را در 9 جلد ذر زبان عربی دریافت کنید:

دانلود کتاب اسفار اربعه pdf:

یکی از آثار نفیس حکیم ملاهادی بن مهدی سبزواری، شرح مثنوی معنوی است که به شرح ابیات مشکل مثنوی مولانا جلال الدین محمد بلخی می پردازد.

حاج ملاهادی به مثنوی علاقه خاصی داشته و همیشه این کتاب را مطالعه می نموده است. ایشان علاوه بر تسلط به مبانی فلسفی و عرفانی و احاطه به تفسیر و حدیث، چون خود ذوق شعری دارد در شرح مثنوی خود، به آیات و اخبار و آثار و اشعار عرفانی استشهاد می نماید. طریقه ایشان در شرح این اثر قیم، بیشتر متکی به مبانی فلسفی و عرفانی است، لذا شرح ایشان بر مثنوی شرحی سنگین و بسیار گرانسنگ است.

می توانید فایل pdf شرح ملا هادی سبزواری بر مثنوی معنوی را در 3 جلد دانلود کنید.

دانلود شرح مثنوی معنوی ملا هادی سبزواری:

«قوت القلوب فی معاملة المحبوب»، کتابی شریف و مغتنم به زبان عربی و از آثار شیخ ابو طالب محمد بن علی مکی، در عرفان عملی است و به «قوت القلوب» شهرت دارد. نام کامل این کتاب «قوت القلوب فی معاملة المحبوب و وصف طریق المرید الی مقام التوحید»، می باشد.

در این کتاب، از آنچه مرید و سالک تا رسیدن به مقام توحید بدان نیاز دارد، سخن گفته می‌شود؛ اعم از فقه اصغر که فروع دین و تکالیف شرعی است و فقه اوسط که علم اخلاق است و فقه اکبر که عقاید است... با یک نگاه اجمالی به عناوین هر باب کتاب (که در ذیل مطلب آورده ایم) به دایره وسیع مطالب این کتاب پی می برید.

یکی از کتبی که حضرت علامه حسن زاده آملی بر گنجاندن آن در عداد کتب درسی حوزه علمیه تاکید دارند، همین کتاب شریف است. ایشان در کتاب "نور علی نور" آورده اند:
  • امید آنکه در حوزه هاى علمیه صحف  ادعیه و اذکار که از ائمه اطهار ما صادر شده اند و بیانگر مقامات  و مدارج و معارج انسانند از متون کتب درسى قرار گیرند و در محضر کسانى که زبان فهم و اهل دعا و سیر و سلوکند و راه رفته و راه نمایند درس خوانده شوند. در نظر این کمترین اول "مفتاح الفلاح شیخ بهائی" و پس از آن "عده الداعى ابن فهد حلى" و بعد از آن "قوت القلوب ابوطالب مکى" و سپس "اقبال سید بن طاووس" و در آخر انجیل اهل بیت و زبور آل محمد "صحیفه کامله سجادیه" در عداد کتب درسى در آیند که نقش خوبى در احیاى معارف اصیل اسلامى است.

***

بنابراین بر آن شدیم که چاپ نفیسی از کتاب قوت القلوب را در خدمت خوانندگان محترم قرار دهیم. این نسخه، چاپ دار التراث مصر و در 3 جلد به زبان عربی است.

دانلود کتاب قوت القلوب:

«ظاهر نهان» مستندی دیدنی است که مباحثی را در محور معرفت نفس به تصویر می کشد و مخاطب را با مسائلی چون اهمیت خودشناسی، معنای خودشناسی، تجرد نفس، اهمیت و جایگاه استاد در معرفت نفس و … آشنا می کند.

این مستند بی بدیل، در دو قسمت کوتاه ده الی بیست دقیقه‌ای در ذیل مراسم یادبود 65 شهید دبیرستان مفید تهران، تهیه و تنظیم شده است و حاصل تلاش جمعی از معلمان، دانش آموختگان و دانش آموزان دبیرستان مفید است.

ضمن قدردانی و تشکر از تهیه کنندگان این برنامه که زحمت تهیه و ارسال آن را متحمل شده اند، پیشنهاد می کنیم این مجموعه ی دو قسمتی را دریافت نموده و آن را مشاهده نمایید.

قطعا این مستند شما را به تأمل وا می دارد...

دانلود مستند ظاهر نهان:

حضرت علامه حسن زاده آملی:

« و لعمری من اعتزل عن الکتب العقلیه والصحف العرفانیه مما أهدتها الأیادی النوریه ک "تمهیدالقواعد" و "شرح القیصری علی فصوص الحکم" و "سرح العیون فی شرح العیون" و "مصباح الانس" و "شرح المحقق الطوسی علی الاشارات" و "الأسفار" و "الشفاء" و "الفتوحات المکیه" ، فقد عزل نفسه عن فهم الخطاب المحمدی -ص- و حرمها من النیل بسعادتها القصوی» .


به جانم قسم! آن که خود را از کتب عقلی و صحف عرفانی که دستهای نورانی آن ها را اهدا نموده است، دوری کند، مانند تمهید القواعد، شرح قیصری بر فصوص الحکم و سرح العیون فی شرح العیون و مصباح الانس و شرح محقق طوسی بر اشارات و اسفار و شفا و فتوحات مکیه، همانا خود را از فهم خطاب محمدی -ص- (قرآن) دور کرده است و جان خود را از نیل به سعادت قصوایش محروم ساخته است.

دلیل آنکه عرفا عالمان به علم فکری را نکوهش می کنند چیست؟
حضرت استاد علامه حسن زاده آملی در فصل نهم رساله گهر بار خود به نام «قرآن و عرفان و برهان از هم جدایی ندارند» به نیکویی به جواب این سوال پرداخته و در ضمن اشارت به شش مطلب أساسی در فصل مذکور این پندار را پاسخ گفته اند و ما در اینجا به بخشی از عبارات آن به نحو تلخیص و اندکی تصرف ، تبرک می جوییم:
به طور کلی می توان نکوهش و مذمت منطق و فلسفه را از زبان اهل عرفان به چند دلیل دانست:

یکی آنکه چنین نکوهشی به صاحبان علوم فکری چون منطق، از ناحیه ی انحرافی شگفت تاریخی است که باید بدان آگاه بود تا دانسته شود که نکوهش در واقع به مردم بود نه به خود علم منطق .
بیانش این که اصحاب معارف در اصطلاح تفسیر و کلام مثل براهمه ، اعتماد بر معرفت و عقل خود داشتند و می گفتند ما را نیازی به پیامبران نیست، زیرا که اگر کلام آنان موافق عقل و معرفت است همین است که ما خود داریم ، و اگر مخالف عقل و معرفت است ، مسموع نیست . لاجرم معتقدان به پیامبران و ادیان الهی آنان را ملحد می دانستند و اعتماد آنان را بر دانش و بینش و کاوش علمی بر اساس علم منطق ردّ و نکوهش می کردند که نکوهش به طور مستقیم به اصحاب معارف تعلق می گرفت. از این روی که فقط اعتماد بر عقل و معرفت خود کردند و در این حدّ توقف نمودند ، نه اینکه علم منطق را خدمت کرده باشند و دیگران چون واقعیت قضیه آگاه نبودند پنداشتند که آنان به طور مستقیم علم منطق را نکوهش می کردند و کم کم این نادرست را ندانسته دامن زدند .

دوم آنکه نظر عمده عارفان از نکوهش عقل و منطق دعوت اهل منطق به عرفان عملی است ، چنانکه همین نکوهش را به کسانی که فقط به عرفان نظری اکتفا کرده اند ، دارند .

البته دارایی غیر از دانایی است و از دارایی تعبیر به عشق و ذوق می کنند که چشیدن و یافتن و رسیدن است و در مقابل عبارت پردازی و سجع و قافیه سازی جز صنعت نیست و ذوق شهود است که مایه عزت و سبب سعادت است .
لذا خواجه حافظ گوید :

حدیث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ
اگر چه صنعت بسیار در عبارت کرد

و به همین مفاد و مضمون با عالمان و واعظانی که در محراب و منبر دیگرند و چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند سخن بسیار دارد.
در کتب اخلاق در مذمت واعظان و عالمانی که صنعت و کسوت خود را تور شکار دنیا و کشکول گدایی خود قرار داده اند بسیار سخن گفته اند و بلکه آیات و روایات در این موضوع بسیار است. این قرآن کریم است که می فرماید :(مثل الذین حملوا التوراه ثم لم یحملوها کمثل الحمار یحمل اسفارا)(جمعه/6).
یعنی :

علم چندان که بیشتر خوانی                       چون عمل در تو نیست نادانی
نه محقق بود نه دانشمند                             چارپایی بر او کتابی چند
آن تهی مغز را چه علم و خبر                    که بر او هیزم است یا دفتر

پس مذمت این فرق ، علم منطق را نه چنان است که دیگران می پندارند که علم منطق منتج و موصول به مطلوب نیست، بلکه این دعوت دانشمندان منطقی به مراتب عالی تر یعنی مراتب عیان و ذوق و وجدان و شهود است ، به تعبیر دیگر دعوت به عرفان عملی می باشد که شعبه أهّم اخلاق و مهمترین همّ انسان است .

خلاصه اینکه نکوهش آنان نه تنها به علم منطق است بلکه به مطلق علم عاری از سلوک عرفانی است زیرا که حقیقت سلوک عرفانی تخلّق به اخلاق رحمانی و تأدّب به آداب قرآنی است . از آن علوم عاری تعبیر به علم رسمی می کنند و از این به علم عاشقی .

سوم آنکه علم مذموم در نزد اهل عرفان و در کلمات آنان، عقل نظری است و مرادشان از عقل نظری همان کسب معارف و استنتاج علوم از اشکال منطقی است، نه این که مراد آنان نکوهش عقل به نحو اطلاق بوده باشد که هیچ عقلی بدان تفوّه نمی کند.
این عقل مذموم در مقابل قلب به اصطلاح عارف است که محمود اوست. چه این که عقل نظری را قید و عقال می داند و قلب را که در تحوّل و تقلّب است، محل قابل انواع تجلیّات.
پس دانسته شد که مذمت عقل در اصطلاح عارفان ناظر به عقل نظری است که از آن تعبیر به عقل جزیی می کنند نه مذمت عقل کلی که دیگران پنداشته اند ،
به قول ملّای رومی :

عقل جزوی عقل را بدنام کرد
کام دنیا مرد را ناکام کرد

چهارم آنکه دست فکر نظری در معرفت برخی چیزها کوتاه است، و لکن از طریق معرفت شهودی علم بدان ها به نحوی صورت پذیر است، لذا عبارات عارفان را می بینیم که می فرماید تحصیل علم بدان گونه چیزها از فکر نظری میسور نیست. دیگران از ظاهر عبارات آنان پنداشته اند که آنان مطلقاً حکمت نظری را مردود می دانند و برهان منطق را منتج علم یقینی نمی شناسد . و حال اینکه این پنداری نا صواب درباره ی آنان است و اگر متصوفی به اطلاق ، فکرت نظری را مذمت کند و ناصواب داند به تعبیر صاحب اسفار باید او را از جهله ی صوفیه دانست.

حضرت علامه حسن زاده آملی: 

آن که در اعضاء و جوارح آشکار و پنهانش به خوبی عمیق و دقیق شود و به ویژه اگر در علم شریف تشریح دست داشته باشد، هر یک را با صنعی پیراسته و اندازه ای بایسته و شکلی شایسته و زیبایی ای دلخواسته و نظمی آراسته به شگفتی تمام تماشا می کند، و به یقین اذعان می نماید بِه از آن که هستند تصوّر شدنی نیست.

 آن گاه هر فعلی از افعال خود را به قوّه ای خاص و عضوی به خصوص اِسناد دهد. و گاهی در مقام اسناد بدان ها اشارت کند که مثلاً: با این دو دیده ام و شنیده ام، و دست بر چشم و گوش خود نهد، و در عین حال با اندک التفاتی اعتراف کند که هیچ یک در فعل خود استقلال وجودی ندارد، چنان که مرده ای را می نگرد که همه ی اندام او به جای خوداند، ولی آثار زنده ندارند، بلکه پس از چندی از یکدیگر گسیخته شوند و زیبایی خود را از دست دهند و تباه گردند، به حدّی که آن پیکر سبب انس و الفت، موجب خوف و نفرت شده است. لذا ایجاد افعال و آثار را از دیگری یابد، و میان ایجاد و اِسناد فرق گذارد، که ایجاد از گوهری به نام نفس و روح است و اِسناد به قُویا و اعضاء، و کثرتش را به یک وحدت استوار، و در فعل به اختیار یابد، نه کثرتی که یکی جابر و دیگران مجبورند، بلکه یکی رب و دیگران مربوبند. و نه کثرتی که هر یک متفرّد در افعال و ممتاز و منحاز از دیگری به استقلال است، بلکه یکی مطلق و دیگران مقیّد و شئون اویند. و نه وحدتی که منکر کثرت و مجالی و مظاهر نفس شود، زیرا که ربّ بی مظاهر را معنی نبود.

لاجرم وجود اعضاء و قوا را به لغو و فضول نسبت نکند بلکه حق داند و با نبودن یکی از آن ها نفس را در کارش مختل یابد، امّا وحدت در کثرت و کثرت در وحدت بیند، وحدتی قاهر و محیط و کثرتی مقهور و محاط.

پس سفری از خود به نظام احسن هستی کند، و به توحید حقیقی قرآنی که غایت آمال عارفان است رسد، و به لطیفه ی «بِحَولِ للهِ وَ قُوَّتِهِ» در مقام ایجاد، و «اَقُومُ وَ اَقعُد» در مرتبت اِسناد پی برد.

و از این جا جبری را به افراط و تفویضی را به تفریط ژاژخای یابد، و حکم عدل امر بین الامرین را بر جان و دل نشاند، و به حق بودن کلمات نوری وجودی و قیام آن ها به ربّ مطلق و معیّت قیّومیّه ربّ مطلق بر آن ها آگاه گردد، و به سرّ «الحمد للهِ رَبِّ العَالَمِین» واقف، و به معرفت اثر بسیار بسیار نفیس: «مَن عَرَفَ نَفسَهُ عَرَفَ رَبَّه » عارف شود.

کتاب "سیر الی الله" حاوی سه کتاب از کتب حضرت علامه حسن زاده آملی است که توسط دار المحجه البیضاء لبنان چاپ شده است. این کتاب شامل رساله لقاءالله، قصیده ینبوع الحیاه و الهی نامه است که به زبان عربی ترجمه شده است و در 257 صفحه به چاپ رسیده است. می توانید این کتاب را از لینک زیر دریافت کنید:

انسانی که به حقیقت خود را شناخته، می یابد که موطن و جایگاه اصلی او عالم ماده و لذتهای زود گذر آن نیست. مثال زیر را بخوانید:

"ملاى رومى در آخر دفتر دوم مثنوى به عنوان مثال گوید:

 تخم اردک‏ در زیر پر مرغ خانگى رشد مى کند و از قلعه و حصارى که وى را احاطه کرده است به در مى آید و با وجودى که در زیر پر مرغ خانگى بزرگ شده است همین که خود را شناخت که آبى است دایه اش را که مرغ خانگى است ترک مى گوید و به نهر و بحر روى مى آورد، حساب نفس ناطقه انسانى با طبیعت، حساب تخم اردک‏ و مرغ خانگى است که هر چند نفس در ابتداى امرش جسمانیة الحدوث است یعنى در بدو فطرتش قوه اى منطبعه در ماده است ولى بر اثر اعتلاء و اشتداد وجودیش از طبیعت به مسافت سال هاى نورى فاصله مى گیرد که به تجرد برزخى بلکه تجرد عقلى بلکه فوق مقام تجرد مى رسد و نائل به مقام خلافت الهیه بلکه فوق مقام‏ خلافت الهیه مى شود، بلکه در حقیقت تعبیر به مسافت سالهاى نورى و امثال آن بین مجرد و مادى ناروا است که اینگونه تعبیرات بیان اوصاف و نسبت مادى به مادى است.

تخم بطى گرچه مرغ خانگى‏ زیر پر خویش کردت دایگى‏

مادر تو بط آن دریا بدست‏ دایه ات خاکى بدو و خشکى پرست‏

میل دریا که دل تو اندرست‏ آن طبیعت جانت را از مادرست‏

میل خشکى مر ترا زین دایه است‏ دایه را بگذار که او بدرایه است‏

دایه را بگذار بر خشک و بر آن‏ اندر آدر بحر معنى چون بطان‏

گر ترا مادر بترساند ز آب‏ تو مترس و سوى دریا ران شتاب‏

تو بطى بر خشک و برتر زنده اى‏ نى چو مرغ خانه، خانه کنده اى‏

تو زکرمنا بنى آدم شهى‏ هم به خشکى هم به دریا پا نهى‏"

نامه ای تأمل بر انگیز از یکی از اعاظم عرفاء:

خداى عزّ و جلّ به حکمت چنین کرده که آدمیان به تدریج میرند، و بعضى در نظر بعضى، تا موجب بیدارى باقیان گردد، امّا آدمى به حیوانات عجم ماند، قصّاب گوسپندى را خسبانیده و مى‌کشد، آن گوسپند دیگر از سر فراغت علف مى‌خورد! هر کس باید که خود را او بیند براى آنکه عن قریب او خواهد بود و تأمّل کند که آن دم که او مى‌رفت کار و بار این جهان بر او چه خنک بود و از گرمى‌ها که در آن کرده چه شرمنده و سرافکنده، پشیمان و نادم، مگر یاد حىّ قیوم که آن او را در آن دم دستگیرى مى‌کرد. ناچار تمنى داشت که اى کاش آن گرمى‌ها همه در این کار بودى.

  چون توانستم ندانستم چه سود

چون بدانستم توانستم نبود

شما که هنوز مى‌توانید، فرصت بر خود فوت مکنید، پیش از آنکه شما را نیز همین باید گفت!

اى اخوان! تعجب از کار آدمى نمى‌کنید، وظیفه آن بود که آدمى نسبت مدّت بودن او در این جهان به مدّت بودن او در آن جهان ملاحظه کند و از عمر خود به آن نسبت در کار این جهان و آن جهان صرف کند، مثلا اگر مدّت بودن او در این جهان عشر (یک دهم) مدّت بودن او است در آن جهان، عشر عمر صرف این جهان کند و باقى صرف آن جهان، و شما دانید که چنین نسبت در عمر نتوان یافت، براى آنکه هر نسبت که در آن ملاحظه کند نسبت متناهى است به متناهى و نسبت مدّت این جهان به مدّت آن جهان نسبت متناهى به غیر متناهى، و هرگز نسبت متناهى به متناهى مساوى نسبت متناهى به غیر متناهى نباشد، پس هیچ از عمر براى کار دنیا نمى‌ماند و عجب آن که آدمى هیچ از عمر براى کار آخرت نگذاشته...

يا من لا يفد الوافدون علي اکرم منه و لا يجد القاصدون ارحم منه
کپی و نشر مطالب سایت قاصدون بلامانع است