قاصدون

آدرس سايت
با سلام خدمت خوانندگان محترم تنها از طریق آدرس زیر به سایت قاصدون دسترسی خواهید داشت، لذا فقط با این آدرس وارد سایت شوید: ghasedoon.ir
آخرين نظرات
قاصدون در تلگرام و آپارات
خبرنامه سايت

ايميل خود را وارد کنيد:

روش عضویت در خبرنامه

۴۴ مطلب با موضوع «شعر» ثبت شده است

مثنوی معنوی که به تعبیری تفسیر عرفانی شرح مراتب انسانی است، توسط عارف قیومی، مولانا جلال الدین محمد بلخی معروف به مولوی سروده شده است و سالها است که داستان ها و مثلهایش بر سر زبان ها است و ابیات موزون آن موجب تروّح طبعها است و نکات لطیف و ژرفش، خمیرمایه فکرها است و اسرارش نیز ناپوشیده و روشن برای عرفا است.

پس از آنکه نسخه تایپ شده این کتاب شریف را در اختیار شما قرار دادیم (این لینک) ، هم اکنون نسخه نفیس مصوّر و مخطوط مثنوی معنوی را ارائه داده ایم. این نسخه بسیار زیبا و همراه با تهذیب و خوشنویسی است و در سال 845 قمری، یعنی حدود 600 سال پیش نوشته شده است. جالب اینکه علاوه بر شش دفتر معروف مثنوی، دفتر دیگری با عنوان دفتر هفتم دارد، که فقط در برخی نسخه های مثنوی به چشم میخورد.
به دلیل صفحه آرایی مصوّر و زیبا این فایل حجم بالایی دارد (200 مگابایت).نمونه یکی از صفحات این نسخه را مشاهده می کنید.
(برای نمایش در اندازه اصلی روی عکس کلیک کنید):

می توانید این نسخه نفیس مثنوی معنوی را از سایت قاصدون دانلود کنید:
دانلود نسخه نفیس مخطوط مثنوی معنوی:

شعر زیر غزلی بسیار زیبا از جناب مولوی در مدح امام زمان علیه السلام است، حقا که ابیات بسیار شیرین و موزون و مفاهیم  بسیار بلندی دارد:

ای غایب از این محضر از مات سلام الله
وی از همه حاضرتر از مات سلام الله
ای نور پسندیده وی سرمه هر دیده
احسنت زهی منظر از مات سلام الله
ای صورت روحانی وی رحمت ربانی
بر مؤمن و بر کافر از مات سلام الله
چون ماه تمام آیی و آن گاه ز بام آیی
ای ماه تو را چاکر از مات سلام الله
ای غایب بس حاضر بر حال همه ناظر
وی بحر پر از گوهر از مات سلام الله
ای شاهد بی‌نقصان وی روح ز تو رقصان
وی مستی تو در سر از مات سلام الله
ای جوشش می از تو وی شکر نی از تو
وز هر دو تویی خوشتر از مات سلام الله
شمس الحق تبریزی در لخلخه آمیزی
هم مشکی و هم عنبر از مات سلام الله
****

در ادامه روند معرفی و ارائه کتب بزرگان، کتاب دیوان شعری را در خدمت شما قرار داده ایم.
این کتاب، دیوان فرزانه دوران، عارف سخن سنج شیرین بیان، بلبل گلزار عشق و قدس، سر حلقه اهل صفا و انس، شیفته شهود جمال لم یزلی، محو تجلیات نامتناهی، عالم ربانی حکیم محیی الدین مهدی الهی قمشه ای است.
این دیوان ارزشمند حاوی سه بخش نغمه الهی، نغمه حسینی و نغمه عشاق است. 

هم اکنون میتوانید این کتاب را در 785 صفحه با کیفیت مناسب و فرمت pdf دریافت کنید:

شعری بی نظیر از حضرت علامه حسن زاده آملی در مدخ و منقبت حضرت خاتم انبیا صلی الله علیه و آله که بدون نقطه است:

محمود مسلم ملائک

امّار مطاع در ممالک

هم سالک و هم سلوک و مسلوک

او مالک و ماسواه مملوک

هر حکم که داد هر دل آگاه

سر لوحه حکم اسم الله

اسمی که در او دوای هر درد

اسمی که روای مرئه و مرد

اسمی که مراد آدم آمد

اسمی که سرود عالم آمد

سوداگر اگر در او دل آسود

سودا همه سود دارد و سود

مر  همدم کردگار عالم

کی هول و هراس دارد و همّ

دل در حرم مطهر او

گل گردد و هم معطّر او

هر دل که ولای وصل دارد

همواره هوای وصل دارد

موسی که هوای طور دارد

کی دل سر وصل حور دارد

ای وای مر آدم هوس را

دل داده کام سگ مگس را

در وصل صمد رسد رصدگر

در اسم احد رود سراسر

درگاه سحر مراد سالک

دادار دهد علی مسالک

لوح دل آملی اوّاه

دارد صور ملائک الله

زمین خوردن اباعبدالله:
از بر زین چون شه عشق آفرین
کرد زمین مفخر عرش برین
با تن صد چاک و دل سوزناک
ناله همی کرد به یزدان پاک
گفت الاها ملکا داورا 
پادشها ذوالکرما یاورا
در رهت ای شاهد زیبای من  
شمع صفت سوخت سراپای من
عشق شده جان و تنم فی هواک 
نیست شده در نظرم ما سواک
جز تو جهان را عدم انگاشتم
غیر تو چشم از همه برداشتم
کرد ز دل عشق خط غیر پاک
ساخت غمت جامه تن چاک چاک
رفت سرم بر سر پیمان تو
محو توام واله و حیران تو
گر ارنی گوی به طور آمدم
خواستی ام تا به حضور آمدم
بالله اگر تشنه ام آبم تویی
بحر من و موج و حبابم تویی
******************
عشق تو شد عقل من و هوش من
گشته همه خلق فراموش من
مهر تو ای شاهد زیبای جان
آمده در پیکر من جای جان
وادی سینای تو شد سینه ام
پرتو عکس تو شد آیینه ام
ای سر من در هوس روی تو
بر سر نی ره سپر کوی تو
دید رخت دیده دل بی حجاب
لاجرم آمد به رهت پرشتاب
عشق تو گنجی است به ویرانه ام
غیر تو کس نیست به کاشانه ام
می زنم ار ناله هل من مغیث
من چو نی ام وز لب توست این حدیث
نیست کنون در رگ و شریان من
خون مگر آوای توای جان من
سر غم عشق تو شد رهبرم
گو برود در ره وصلت سرم

اشعار مرحوم محقق کمپانی آیت الله محمد حسین اصفهانی در مصائب حضرت ام البنین:
چشمه ‏ی خور در فلک چهارمین
سوخت زداغ دل ام‏ البنین‏

آه دل پرده ‏نشین حیا
برده دل از عیسی گردون‏ نشین‏

دامنش از لخت جگر لاله ‏زار
خون دل و دیده روان ز آستین‏

مرغ دلش زار چو مرغ هزار
داده ز کف چار جوان گزین‏

اربعة مثل نسور الربی1
سدره نشین از غمشان آتشین‏

کعبه توحید از آن چهار تن
یافت ز هر ناحیه رکنی رکین‏

قائمه ‏ی عرش از ایشان به پای
قاعده عدل از آنها متین‏

یاد ابوالفضل که سر حلقه بود
بود در آن حلقه ماتم نگین‏

اشک فشان سوخته جان همچو شمع
با غم آن شاهد زیبا قرین‏

ناله و فریاد جهان سوز او
لرزه در افکنده به عرش برین‏

کای قد و بالای دل آرای تو
در چمن ناز بسی نازنین‏

تیر کمان خانه ‏ی بیداد زد
دیدۀ حق بین تو را در کمین‏

 چهار جوان بود مرا دلفروز
و الیوم اصبحت و لا من بنین2

نام جوان مادر گیتی مبر
تذکرینی بلیوث العرین3 

چون که دگر نیست جوانی مرا
لا تدعونی ویک ام ‏البنین4

***
پی نوشتها و معانی مصرعها:

قصیده یا علی از حضرت علامه حسن زاده آملی که هر بیت آن ناظر به آیات و روایات در مورد حضرت امام امیرالمومنین علی وصی علیه السلام است:

قلم از نعمت سخندانى‏

آمده بر سر سخنرانى‏

زآب کوثر بشست صورت لوح‏

بهر تحریر وصف انسانى‏

که پس از ختم انبیا احمد

مى نیابى بسان او ثانى‏

         شویم از مشک و از گلاب دهن‏

گویم اى نور پاک یزدانى‏

محور دائرات ادوارى‏

مرکز حکمت و جهانبانى‏

لنگر کشتى جهانهایى‏

کهکشان سپهر امکانى‏

بحر لطف و سخا و ایثارى‏

ابر نیسان جود و احسانى‏

کوه حلم و وقار و تمکینى‏

سد طوفان جور و طغیانى‏

روح شهر ولایت رجبى‏

سر ماه رسول شعبانى‏

هم که شهر الله مبارک را

لیلة القدر با همه شانى‏

آب اکوان و ام امکانى‏

طوبى و سدره اى و رضوانى‏

رق منشور ماسوى اللهى‏

نور مرشوش عین اعیانى‏

بر همه کائنات مولایى‏

که ولى خداى سبحانى‏

ار نباشد سوز دل را چه سودى داشتن

‏ بهر امید ثمر باید شجر را کاشتن

‏ سینه مى باید بود گنجینه اسرار حق

‏ ور نه انبانى در او اوهام را انباشتن

‏ نور دانش بینش ذاتست و تو گرد آورى

‏ آنچه را در عاقبت مى بایدش بگذاشتن

‏ مردمى چبود بنزد مردم دانا سرشت‏

 پرچم علم و عمل را بى ریا افراشتن

‏ خر دلى شر را به خیر محض چون دارى روا

 بدگمانى را چرا در کار حق انگاشتن

‏ مهر مهرویان حسن را دین و آیین است و بس

‏ کفر باشد مهر مهرویان ز دل برداشتن‏

این همه حالات و تطورات انسان همه از افاضه حق است، "و انه هو اضحک و ابکی". و الا خاک کجا و گریه و خنده کجا؟ قبض و بسط کجا؟ 

مولوی در دیوان شمس چه نیکو فرمود:

حضرت علامه حسن زاده آملی:

رحم انثى را به فارسى زهدان گویند، چه اینکه «زه» به معناى نطفه و بچه و فرزند است، و «دان» در حال ترکیب افاده ظرفیت کند مانند قلمدان.

طبیعت در حقیقت رحم است- یعنى رحم اسمى براى حقیقت طبیعت نیز است چه اینکه هر محصول و مولود طبیعى اعمّ از معدنى و نباتى و حیوانى و انسانى و غیرها در این رحم پرورده مى‏ شوند، و آدمى سرمایه سعادت جاویدانى را در این رحم کسب مى‏ کند.

در حدیث نبوى از حق تعالى حکایت شده است که فرمود: «أنا اللّه و أنا الرحمن خلقت الرحم و شققت لها اسما من اسمی فمن وصلها وصلته و من قطعها قطعته». (ترجمه: من الله و من رحمان هستم، رحم را آفریدم... هر کس با آن رحم صله داشته باشد من با او صله دارم و هر کس آن را قطع کند من با او قطع می کنم.)

و در حدیث دیگر آمده است: «قال الله لها: من وصلک وصلته و من قطعک قطعته».

پس باید به یک معناى لطیف و شریف صله رحم در این مقام توجّه داشت که صله آن معرفت به علوّ مکانت و تفخیم قدر آن است چه اینکه انسان در این رحم- که مراد طبیعت است- متکوّن شده است، کسب معارف مى ‏کند و با تحصیل دو بال علم و عمل به مدارج والا ارتقا مى ‏یابد؛ و قطع آن- اعنى قطع رحم- که طبیعت مراد است- از دراء آن و بخس حق آن و کفران و ناسپاسى کردن بدین نعمت گرانمایه و قدر آن ناشناختن است. و چون طبیعت نعمت عام الهى است از رحمت رحمانى مشتق است نه از رحمت رحیمى.

...

در وصف طبیعت گفته‏ ام:

مکن این نکته را از من فراموش‏ مپندارى طبیعت هست خاموش‏

 طبیعت تاروپودش جنب و جوش است‏ خموش است و همى اندر خروش است‏

 چه خوش رنگ است آرنگ طبیعت‏ چه خوش وزن است آهنگ طبیعت‏

 طبیعت مخزن اسرار هستى است‏ بیان دفتر ادوار هستى است‏

 طبیعت همچو تو باهوش و گویاست‏ به راه خویشتن پویا و جویاست‏

 سکوت او بود راز نهانى‏ از این رازش چه دانى و چه خوانى‏

 چه گویم از افول و از فروغش‏ چه گویم از غروب و از بزوغش‏

 طبیعت هست دائم در جهیدن‏ براى رتبه بهتر رسیدن‏

 طبیعت خود رحم مى ‏باشد اى دوست‏ ز رحمن است مشتق و چه نیکوست‏

 مکن قطع رحم مى ‏باش هشیار عزیزم حرمت مامت نگهدار

طبیعت یکسره عشق و شعور است‏ طبیعت طلعت الله نور است‏

 برو برخوان «اتینا طائعین» را جواب آسمانها و زمین را

 بیا اندر طبیعت بین خدا را پدیدآرنده ارض و سما را

 در این باغ طبیعت اى دل آگاه‏ ز هر شاخى شنو «إنّى أنا الله»

 در این باغ دل را یک ورق نیست‏ که تاروپودش از آیات حق نیست‏

 نما گشتى در این باغ الهى‏ نمایندت همه اشیاء کما هى‏

يا من لا يفد الوافدون علي اکرم منه و لا يجد القاصدون ارحم منه
کپی و نشر مطالب سایت قاصدون بلامانع است