قاصدون

آدرس سايت
با سلام خدمت خوانندگان محترم تنها از طریق آدرس زیر به سایت قاصدون دسترسی خواهید داشت، لذا فقط با این آدرس وارد سایت شوید: ghasedoon.ir
آخرين نظرات
قاصدون در تلگرام و آپارات
خبرنامه سايت

ايميل خود را وارد کنيد:

روش عضویت در خبرنامه

سگی که درس بزرگی به عابد داد

جمعه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۲:۰۱ ق.ظ
حکایت زیر از کتاب نان و حلوای شیخ بهایی و از باب (حکایة العابد الذی قل الصبر لدیه فتفوق الکلب علیه) برداشت شده است. ماجرا از این قرار است که عابدی هر روز در کنج عزلت عبادت خدا را میکند و عصر همان روز روزی اش برایش ارسال می شود اما یک روز این ودیعه به او نمی رسد و او بی صبرانه به دنبال غذا می رود و از پیرمردی دو قرص نان می گیرد اما سگ آن پیرمرد او را دنبال می کند و بعد از صورت گرفتن ماجرایی جالب، سگ به او درسی می دهد که عابد به بیچارگی اش پی می برد...



عابدی، در کوه لبنان بُد مقیم           در بن غاری، چو اصحاب الرقیم
روی دل، از غیر حق برتافته           گنج عزت را ز عزلت یافته
روزها، می‌بود مشغول صیام            قرص نانی، می‌رسیدش وقت شام
نصف آن شامش بدی، نصفی سحور           وز قناعت، داشت در دل صد سرور
بر همین منوال، حالش می‌گذشت           نامدی زان کوه، هرگز سوی دشت
از قضا، یک شب نیامد آن رغیف           شد ز جوع، آن پارسا زار و نحیف
کرد مغرب را ادا، وآنگه عشاء           دل پر از وسواس، در فکر عشاء
بس که بود از بهر قُوتش اضطراب           نه عبادت کرد عابد، شب، نه خواب
صبح چون شد، زان مقام دلپذیر           بهر قُوتی آمد آن عابد به زیر
بود یک قریه، به قرب آن جبل           اهل آن قریه، همه گَبر و دغل
عابد آمد بر در گبری ستاد           گبر او را یک دو نان جو بداد
بستد آن نان را و شکر او بگفت           وز وصول طعمه‌اش، خاطر شکفت
کرد آهنگ مقام خود دلیر           تا کند افطار زان خبز شعیر
در سرای گبر بد گرگین سگی           مانده از جوع، استخوانی و رگی
پیش او، گر خط پرگاری کشی           شکل نان بیند، بمیرد از خوشی
بر زبان گر بگذرد لفظ خبر           خبز پندار، رود هوشش ز سر
کلب، در دنبال عابد بو گرفت           آمدش دنبال و رخت او گرفت
زان دو نان، عابد یکی پیشش فکند           پس روان شد، تا نیابد زو گزند
سگ بخورد آن نان، وز پی آمدش           تا مگر، بار دگر آزاردش
عابد آن نان دگر، دادش روان           تا که از آزار او یابد امان
کلب خورد آن نان و از دنبال مرد           شد روان و روی خود واپس نکرد
همچو سایه، در پی او می‌دوید           عف عفی می‌کرد و رختش می‌درید
گفت عابد چون بدید آن ماجرا:           من سگی چون تو ندیدم، بی‌حیا
صاحبت، غیر دو نان جو نداد           وان دونان، خود بستدی، ای کج نهاد
دیگرم، از پی دویدن بهر چیست؟           وین همه، رختم دریدن بهر چیست؟
سگ، به نطق آمد که: ای صاحب کمال           بی‌حیا، من نیستم، چشمت بمال
هست، از وقتی که بودم من صغیر           مسکنم، ویرانه‌ی این گبر پیر
گوسفندش را شبانی می‌کنم           خانه‌اش را پاسبانی می‌کنم
گاه گاهی، نیم نانم می‌دهد           گاه، مشتی استخوانم می‌دهد
گاه، غافل گردد از اطعام من           وز تغافل، تلخ گردد کام من
بگذرد بسیار، بر من صبح و شام           لا اری خبزا ولا القی الطعام
هفته هفته، بگذرد کاین ناتوان           نی ز نان یابد نشان، نی ز استخوان
گاه هم باشد، که پیر پر محن           نان نیابد بهر خود، چه جای من
چون که بر درگاه او پرورده‌ام           رو به درگاه دگر، ناورده‌ام
هست کارم، بر در این پیر گبر           گاه شکر نعمت او، گاه صبر
تا قمار عشق با او باختم           جز در او، من دری نشناختم
گه به چوبم می‌زند، گه سنگها           از در او، من نمی‌گردم جدا
چونکه نامد یک شبی نانت به دست           در بنای صبر تو آمد شکست
از در رزاق رو بر تافتی           بر در گبری روان بشتافتی
بهر نانی، دوست را بگذاشتی           کرده‌ای با دشمن او آشتی
خود بده انصاف، ای مرد گزین!           بی‌حیاتر کیست؟ من یا تو؟ ببین
مرد عابد، زین سخن، مدهوش شد           دست را بر سر زد و از هوش شد
ای سگ نفس بهائی، یاد گیر!           این قناعت، از سگ آن گبر پیر
...

نظرات (۱۵)

  • مهدی جعفری زاده
  • ممنون که لینک کردی .
    پاسخ:
    خواهش میکنم لطف دارید
    سلام
    ممنون از حضورتون
    خدا قوت
    پاسخ:
    سلام خوش آمدید
  • جان فدای امام زمانم
  • سلام
    خسته نباشید
    ببخشید چه طوری مطلب رو به قسمت ادامه مطلب انتقال دادید؟
    من هرکاری کردم نشد
    www.chehelhadis-40.blog.ir
    پاسخ:
    سلام
    در قسمت ارسال مطلب جدید یکی از گزینه هایش "ادامه مطلب" است. از همان جا که این گزینه را بزنید به بعد در ادامه مطلب نمایش داده می شود.
    سلام و درود؛
    دوست عزیز این مطلب شما در پایگاه اینترنتی و بسته فرهنگی عمارنامه منتشرگردید.
    http://www.ammarname.ir/node/46497
    ما را از بروزرسانی خود آگاه
    و با درج بنر و یا لوگو در وبگاه خود یاری نمایید .
    موفق و پیروز باشید .
    http://ammarname.ir -- info@ammarname.ir
    یا علی

  • معبر سایبری فکه
  • سلام دوست عزیز شما تمایل به تبادل لوگو یا لینک دارید
    پاسخ:
    سلام بله
    بفرمایید با چه نامی لینکتون کنیم
    موفق باشید
    با سلام... موفق باشید بسیار قابل استفاده بود... متشکرم
    پاسخ:
    سلام علیکم ممنون
    همچنین موفق باشید
  • خادم الشهداء
  • بسم الله الرحمن الرحیم 

    با پوستر /عادت به گناه به روز هستیم 
    تشریف بیاورید
    http://ammar-g.blog.ir/
    یا علی
  • محمد حسین خانی کوثرخیزی
  • سلام
    درگیرم
    دعا کن برادر واسم
    نافرم نیاز به دعا دارم
    پاسخ:
    محتاجیم بزرگوار
    ادعونی استجب لکم، استجابت نفس دعاست.
    بسمه تعالی
    متشکر از نظرتان
    شما را با نام "قاصدون" لینک کردم.
    موفق باشید
    پاسخ:
    خیلی ممنون
    شما هم لینک شدید
    خدایا !

    شب های نبودنش به درازا کشیده

    آفتابگردان از شب می هراسد

    بشکاف پهنه ی تاریک آسمان غیبت را .

    این همه یلدای تاریک بس نیست ؟ !

    ای نور خیره کننده !

    بیا وچون روشنایی هنگام فلق

    تیرگی نبودنت را از آسمان دنیا بزدای .

    چشمانم وقف تو

    روز و شب به انتظار طلوعت می نشینم .

     

    پاسخ:
    متشکر
    خداروزی رسانه...روزی معنویتان افزون.
    سلام علیکم...
    اللهم عجل لولیک الفرج...
    تکلیف اول..........
    عاقبتتون بخیر.
    پاسخ:
    ممنون
  • فدیناه بذبح عظیم
  • سلام
    ممنون بابت حکایت زیبا... بیشتر از اینها بذارید...
    پاسخ:
    سلام علیکم
    خواهش میکنم
  • عرفان اقوامی
  • بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام بر شما دوست عزیز
    اگر خون ایرانی در رگ هایت جریان دارد، لینک زیر را نگاه کن و نظرت خودت را به عنوان یک ایرانی درباره ی آن بیان کن.
    در صورتی که مایل به تبادل لینک هستید در بخش نظرات وبلاگ بنده عنوان کنید.
    موفق باشی و سرافراز - یا حق

  • علی اکبر مجنون الحسین جان
  • بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام علیکم....
    تقدیم به شما گرامییان
    از سوی حسینیه ی ققنوس کربلا
    خوشبخت باشیدوشیرین کام ان شاالله و از یاران مولایمان اباصالح المهدی ارواحناله لک الفدا
    دل مولاجانمان را با خوشبختی و مهربانی خویش با خانواده و وفاداری به همسر و اهل خود شاد کنید
    برای خوشبختی همدیگر بسیار دعا کنید.
    رضای مولایمان رضای خداست!
    امیداست آن سرورعالم؛از همه ی ما در این صبح جمعه ی الهی راضی شود.
    امیدوارم هرگز یک تار موی از سر مَحْرَمِتان به نامحرمان دنیا نفروشید.
    حلال خدا را حرام نکنید و حرام خدا را حلال نشمارید....
    آمین یارب العالمین
    زندگی به سبک شهدا!!!
     «می‌برم با خانم و بچه‌ها بخوریم»
    جعبه شیرینی رو جلو بردم و تعارف کردم. یکی برداشت و گفت: می‌توانم یکی دیگر هم بردارم؟
    گفتم : البته این حرفا چیه؟ سید یک شیرینی دیگر هم برداشت.
    هر جا که غذای خوشمزه یا شیرینی یا شکلاتی تعارفش می‌کردند، بر می‌داشت اما نمی‌خورد. می‌گفت: «می‌برم تا با خانم و بچه‌ها با هم بخوریم.»
    به ما هم توصیه می‌کرد که این خیلی موثر است آدم شیرینی‌های زندگی‌اش را با خانواده‌اش تقسیم کند.
    شاید برای همین هم همیشه در خانه نماز را به جماعت می‌خواند.
    پی نوشت:
    برداشتی از کتاب مجموعه خاطرات شهیدسید مرتضی  آوینی
    التماس دعای عهد وفرج مولایمان را فراموش نکنیم.....
  • علی ابراهیمی
  • زیبا بود.
    با سلام، به روزم. منتظر حضور گرم و نظرهای شما هستیم.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    يا من لا يفد الوافدون علي اکرم منه و لا يجد القاصدون ارحم منه
    کپی و نشر مطالب سایت قاصدون بلامانع است